بنام خداوند و جان و خرد
فردوسی حماسه سرای بزرگ تاریخ ادبیات فارسی ایران در قالبی زیبا ، ضمن پاسداشت سخن پارسی ریشه های تفکر و اندیشه ایرانیان باستان را در مجموعه ای ارزشمند و حماسی بنام شاهنامه ارائه نمود.
حماسه در واقع شرح تاریخ قبل از دوران تاریخ است . حماسه گزارشی است که اوضاع و احوال روزگاران نخست و تاریخ صدر جهان و روزگاران مردمان نخستین را ترسیم میکند.
حماسه از روزگارانی سخن میگوید که ملتی در راه عظمت و تمدن گام نهاده است . حماسه حکایت جنگهایی است که برای استقلال و بیرون راندن یا شکست دشمن و یا کسب نام و بدست آوردن ثروت و رفاه صورت گرفته است .
حماسه مربوط به دورانی است که قبایل و تیره های گوناگون متحد شده و اندک اندک ملتی را تشکیل داده اند .در حماسه نخستین کوششهای ذهنی بشر در رویارویی با مسایلی چون مرگ ، زندگی ، عشق ، نفرت ، گذشت و فداکاری است .
از این رو حماسه را مربوط به دورانی میدانند که انسان به شعور رسیده است و تاریخ خود را در ارتباط با شرح و تفسیر جهان نخستین و عصر آفرینش بیان میکند .
ایرانیان باستان می پنداشتند که جهان هستی از ازل تا ابد ۱۲هزار سال اسطوره ای است که به ۴ دوره ۳هزار ساله تقسیم میگردد.
الف) سه هزار ساله اول را آفرینش بالقوه گویند .
ب) سه هزار ساله دوم یا (بندهشن ) که آفرینش نخستین است .
ج) سه هزار ساله سوم یا (گومیچشن) که دوران آمیختگی یا آمیزش است . ( برخی اعتقاد دارند که ما اکنون در هزاره سوم هستیم )
د) هزاره چهارم یا (ویچارشن ) که دوران جدایی است .
بسیاری بر این باورند که بر همین اساس ایرانیان هر سال را به ۱۲ ماه و چهار فصل و ۳ ماه تقسیم کرده اندو در واقع هر سال فعلی ماکتی از سالهای اسطوره ای در اعتقادات ایرانیان میباشد.
فردوسی با اقتباس از فرهنگ اساطیری ایران باستان آرمانها و آرزوهای ملتی کهن را بر پایه نظمی بلند به استادی آراست و بحق شایسته تقدیر و پاسداشت است .
بی شک گرامیداشت یاد فردوسی ، گرامیداشت آرمانها و آرزوهای مرمانی کهن و پاک اندیش خواهد بود .
بزرگداشت یکصد سالگی در آلمان
مسجد سلیمانی های مقیم آلمان برای بزرگداشت یکصد سالگی تولید نفت در ایران همایش برگزار می کنند
نفت نیوز: هموطنان مسجد سلیمانی مقیم آلمان، با ارسال ایمیل به نفت نیوز، از برگزاری یک همایش در شهر کلن آلمان به مناسبت یکصدسالگی تولید نفت در ایران خبر دادند.
به گزارش نفت نیوز، این همایش توسط ایرانیان مقیم آلمان (بویژه هموطنان مسجدسلیمانی ) و با همکاری دانشگاه کلن برگزار می شود.
تاریخ برگزاری همایش یاد شده شنبه 24 مای 2008 (4 خردادماه 87 ) ساعت 14:00 تا ساعت 20:00 در دانشگاه کلن ـ درب اصلی دانشگاه سالن شماره 2 اعلام شده است.
جزئیات این برنامه را به این شرح به نفت نیوز اعلام شد:
سخنرانان:
- آقای پروفسور مسرت از دانشگاه اوزنابورک آلمان / عنوان سخنرانی : ثروت نفت ، برکت یا آفت
- آقای فرشید خدادادیان از ایران / عنوان سخنرانی: مسجدسلیمان، دیروز؛ امروز؛ فردا
- سخنرانی نماینده ای از بریتیش پترلویوم
- مقاله ای از آقای سید علی صالحی با عنوان تاریخ فرهنگ و ادب مسجدسلیمان و تاثیر نفت (ویدیو)
- سخنران مهمان برنامه: خلع ید شرکت نفت انگلیس ـ پیش زمینه های تاریخی ملی شدن نفت
سایر بخش های برنامه
نمایش فیلم هایی مستند از پیدایش نفت و مسجدسلیمان/ نمایش و پخش صدا، گفتگو با شرکت نفتی های قدیمی مسجدسلیمان
نمایش عکس/ نمایش فیلم سینمایی بچه های نفت ـ ابراهیم فروزش
خواندن اشعار انتخابی رسیده در باره مسجدسلیمان و نفت / اجرای موسیقی و برنامه های فرهنگی و هنری
مخاطبان نفت نیوز در خارج کشور که امکان حضورشان در این برنامه وجود دارد، می توانند برای کسب اطلاعات بیشتر با ایمیل های زیر مکاتبه نمایند:
farad53@yahoo.com
azfarshid50@yahoo.com
تولد نفت در ایران به روایت بی.پی
منبع :شبکه اطلاع رسانی نفت و انرژی(شانا)
سایت رسمی شرکت آنگولا - پرشین یا همان بریتیش پترولیوم، در گزارشی به توصیف تلاش های اولیه این شرکت برای کشف نفت در ایران پرداخت.
« تشخیص بوی گاز کار سختی نیست. بویی که انگار آن را می بینی. بخار آن را می بینی که زیر نور آفتاب بالا می رفت. اما این بهترین بویی بود که «جورج رینولدز» در این هفت سال حس کرده بود. او به کارگرها، حفاری یاد می داد. ویلیام دارسی که در انگلستان زندگی می کرد؛ تقریبا تمام امیدش را از دست داده بود. او روی آینده خوبش در نفت شرط بندی کرده و حالا در آستانه باخت همه چیز خود از جمله دو خانه اش در انگلستان و یک عمارت بزرگ در «گاونر اسکور» در مرکز لندن بود. به نظر می آمد که زمین شناسان و کارشناسانی که از سال 1901 او را همراهی می کردند، درباره وجود نفت در زیر شن های سرزمین پارس اشتباه کرده بودند. دارسی حتی یک سفر تجاری هم برای سرمایه گذاری های خود انجام نداده بود و تا حالا به سرزمین پارس سفر نکرده بود. اون تنها نامه ها و تلگراف هایی را از جستجوگرهای نفت دریافت می کرد که از او می خواستند که صبر کند و عملا خواهش می کردند تا واحدهای جستجوگر جدیدی را که حالا بعضی از آنها خسته شده بودند، به آنها ملحق کند. اما صبر دارسی مثل حساب های مالی اش تمام شده بود. حالا جورج رینولدز در حال دریافت تلگرافی بود که تاکید می کرد: 1600 متر حفاری و پایان کار. پایان کار ، چیزی که در شخصیت جورج رینولدز جایی نداشت. حتی اگر این حفاری هم محکوم به شکست باشد. مثل اینکه هشت ماه حفاری و شش سال زحمت بی نتیجه مانده بود. جورج رينولدز در سرزمين پارس سمت چپ رينولدز دراولين سفر به سرزمين پارس باران های سیل آسا نیز حفاری های چهار ماه گذشته آنها را در مسیر ارتباطی به مسجدسلیمان جایی که دو هفته پیش دوبار شانس خود را در حفاری دو چاه برای بیش از یک هفته امتحان کرده بودند، شست و از بین برد. اما سند حمایت از آنها در آسمان بود. اوایل صبح 26 مه سال 1908(6خرداد 1287) کل کمپ بوی سولفور گرفته بود. ساعت چهار صبح بود که حفاری ها به عمق 1180 فوتی رسید و نفت شروع به فوران تا اوج آسمان ها کرد. از سرزمین پارس که در دوردست ها بود، تلگراف ها دیر می رسید. دارسی پنج روز بعد یک خبر خوب دریافت کرد. او با خوشحالی گفت اگه خبر درست باشد همه سختی هایمان تمام می شود. دارسی اضافه کرد: من این خبر را به هیچ کس نگفتم تا درستی خبر تایید شود. تلگراف ارسالي به دارسي تنها در مدت یک سال، شرکت نفتی «آنگولا - پرشین» که روزی تبدیل به بی.پی شد، وارد عرصه تجارت نفت شد. خبرگزاری ها درباره وسعت فعالیت های پیش روی این شرکت جدید سخن می گفتند که نکته آن آغاز خرید و فروش سهام شرکت نفت «آنگولا - پرشین» در لندن بود و مردم گلاسکو نیز در صف هایی طولانی جلوی یک بانک اسکاتلندی ایستاده بودند تا این سهام را بخرند. ویلیام دارسی که تقریبا همه چیز خود را از دست داده بود،حالا بیشتر از همه عمر خود پول به دست آورده بود.»




سال کولو
بهار زه كمركش ماه دويوم گودشته بيد . هني بو شوبوا و مزه نقل و نواته عيد زير دندونامون بيد. رختا عيدمه كم ايپوشيدوم ، ترسستوم بدهرن .
هر وقت ايخواستيم بريم مال ميهموني ايپوشيدمسون . شلوار عيدم سيم گوشاد بي ، بووم گود يه نمره گفتر بستون چيناكه تو بچه يي و قد ايكشي . هر وقت ايپوشيدومس زه پام ايوست . سي دله همي دام يه دوالي بم داد ، ماله گوو گپم بي . دوال هم سيم گوشاد بي ، بووم با سيخ داغ يه سيلا منه دوال درورد ، ايي دفه بدتر وابيد ، چونو تنگ وابيده بيد كه هر وقت دوال ايبستم خين ايره منه دلم ، شلوارومه جم ايكرد ، اشكمومه سفت ايگريد ، نترستم هيچي بخورم . راستياتس دي ريم هم نيبد بگوم چمه . مجبور بيدم بكمنوم و بكشكم .
سرته درد نيارم با ايي وعضي كه مو داشتم هر وقت قرار بيد بريم مال ميهموني عزا ايگردوم .
يه روز که داشتوم منه كيچه با بچل بازي ايكردم ، دام بنگم كرد و گود : جلدي با بيو رختاته بپوش ايخويم بريم حونه هالوت . هر كلامس ايگودي يه پوكي بيد كه به سرم ايزيد . گودم : دا مو نيام. دام با تغير و تعجوو گود : كر مر ليوه وابيدي ، هالوت دلخور ايبوه . گودم : خو باشه اييام ، اما وابا همي لواسا كه ورومن اييام. دام عصواني وابيد و گود : جغله قوحط داره ، مر ايخوي تي زينه هالوت آبرومونه بووري ؟ ( آخه زه ايسا چه پنهون دهدر هالوم ناف برونوم بيد ). خلاصه هر چه جون كندم و بهونه اوردم افاقه نكرد .شل شل كردم زه پا و يواش يواش ايويدم بطرفه حونه . دام گود جغله پاته وردار مر تير دار زيده منه پات ، جلدي با .
هيچي ، اويدم حونه جومه پوشيدم ، شلوارنه هم كردم سرس ، خواستم دواله نبندم ، ديدم شلوار زه پام ايكنه ، به هر بدبختي بيد دوالنه بستم ، ايگودي نفسم منه سينم گير ايكنه ، اما چاره اي نداشتم .
دام بنگ كرد : جغله آماده اي ؟ نفسومه به زور كشيدم منه سينه و گودم : ها دا ، اونو اييام .
اويدم واستادم منه حياط ، زير درخته سپستون ، بووم لواس پوشيده بيد ، داشت زلفاسه شونه ايكشید . تروكستم رهدم دم در حياط ، زنگل مثل گونجه عاسل جم وابيده بيدن سر( بمبو ) ، سر نوبته اوو جر و بحث ايكشيدن . يه هو صدا ليك و لاك مش شاهيجون ورستا ، زيد منه سر و ريس و گود : يا بوا احمد ، بدادمون برس . همه زنگل هراسون به مش شاهيجون نيشتن . مش شاهيجون دستنه كشيد به طرفه افتو غرو ، يه اور شهينه نشون ايداد .
تا تيه زنگل به اور شه وست ، ليك و لاكنه ورداشتن . راستياتس اولس ترس همه چار استونمه گريد ، منه همي هير و وير ، يه هو دام هم زيد صحرا و ليك زيد ، زه ليك زيدن دام ، حرس اويد منه تيام ،( آخه پار كه هالو گپوم عمرس داد به ايسا ، دام همي چينو بنگ ايورورد ) . اما بعدس به خوم نهيب كردم ، مر چه وابيده ؟ يه تيكه اور شه و خاك و خلي كه پخش وابيده منه آسمون مر ترس داره ؟
منه همي فكر بيدم كه يه هو يه كولو شه و گپي وست سر پام ، با خوم گودم : ووي دا ، اينو دي چنن ، سي چه همزر گپن ؟
زنگل ، كه حالا پيايل هم وستن بي گلسون ، با ليك و لاك و هو و گاله دله ها اووينه ورداشتن و با هر چه به دستسون ايرسيد ، جار و هيا ايكردن . بي ماه پاره كه قدس زه همه كوتا تر بيد يه كنجي واستاده بيد و هي پلانه ايكند و اگود : تش وست منه حونوم ، بد بدخت و سياه روز وابيديم .
خلاصه مو هم زه خدا خواسته خوشحال وابيدم كه دي مال ميهموني نيريم . جلدي رهدم شلوارومه كندم ، زير شلواري پوشيدم و يه نفس راحتي كشيدم .
منه همي يه تف كنوني كه رهدم رختامه عوض كردم ، تمام آسمون زه ور كولو سياه وابيده بيد ، تيه تينه نيديد ، هر كي به يه وري ايدوني ، يه قيامتي وابيده بيد كه نگو و نپرس ، همه سراسيمه و هراسون بيدن . يكي ايگود : برين سر وقته غله ها . يكي ايگود : باغانه خردن .
منه همي شلوغي يه هو دام بنگ كرد : هي جغله ماري منه پات بزنه بيو رو كمك بووت و گووت ، كولو هانه زه منه غله رم بدين . بي هيچ پرس و اورسي ، دونيدم طرفه غله . همي كه زه موله ي تپه سرازير وابيدم ، پره كوم ره ، زونيام سست وابيدن ، غله اي پيدا نبيد . ايگودي هزارتا بهونه سه چو پهن كرديه سر غله ها ، به هر بدبختي و جون كندني بيد خومه رسندوم به بووم ، گودمس : بووه يه چي بم بده كولوهانه رم بدم ، بووم نيشت بم ، لواس حشك وابيده بيدن ، اووه دهونسه قورت داد و گود : دي فايده نداره رودم ، خوته خسته مكن ، امسال قحطي و نحسي وسته بمون ، يو هم زه اقبال بد ايما بيد ، خدا به دادمون برسه .
حرفا بووم چي يه اووه سردي بيد كه ايريسست منه سرم ، نترستم هيچي بگوم ، نشستم به گل،بغض گليمه گريده بيد ، حرس اويد منه تيام،كولوهانه سيل ايكردم ، كه چتو دو گلوپي گندمانه ايخرون.
خوربه يك ساله شد
از مـن رمقی بـسعی سـاقی مانده است
وز صحبت خلق بی وفایی مانده است
از بـاده دوشــین قــدحی بـيش نــمـاند
از عـمر نـدانم که چه باقی مانده است
اين بحر وجود آمده بيرون زنهفت
کس نيست که اين گوهر تحقيق بسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفته است
زان روی که هست کس نمی داند گفت
(عمر خیام)
نخستین ساعات دو سالگي خوربه را در سكوت شب آغاز کردم. گاهی خاطرات صورتی رنگ گذشته كه انگيزه اصلي تولد خوربه بود از نظرم ميگذرد . خوشحالم كه در اين مدت كم به دوستان ناديده و گلهاي نازنيني پيوند خورده ام كه بيشترين انگيزه بودن هستند . طي اين يكسال در حد وسع و توانائيم تمامي تلاش خود را معطوف به حفظ ارزشهاي فرهنگي قوم سرافراز لر و بختياري كرده ام. در اين مسير نظرهاي دوستان ارزشمندترين و مهمترين عنصر هدايت و راهنمايي و پاسخ به اين تلاشها بود .
در راهي كه يكسال پيش آغاز شد دشواري هاي بسياري هست بويژه وقتي ميخواهي مسئولانه بنويسي و خود را در مسير انديشه ديگران قرار دهي . به هر حال اميدوارم بتوانم در ادامه اين راه آنگونه كه شايسته است در مسير معرفي فرهنگ قوم لر و بختياري قدم بردارم و بعنوان عضوي بسيار كوچك از اين خانواده بزرگ نقش اجتماعي خود را بدرستي ايفا نمايم .
نوحه و نوحه سرايي در بختياري
شعر و موسيقي ، در قوم بختياري از جايگاه ويژه اي برخوردار و برگرفته از زندگي پر تلاطم اين
قوم است كه غم ها و شاديها ، بايدها و بودن هايش را از اين طريق و در قالب هاي مختلف ابراز
مي دارد .
نوحه و نوحه سرايي در مدح و عزاي حضرت امام حسين (ع) هر چند در ايران داراي قدمتي ديرينه
است ولي در قوم بختياري احتمالا از دوره صفويه رايج شده است .
بر اساس نقل قول هاي سينه به سينه كه از گذشتگان روايت شده مراسم عزاداري حضرت
ابا عبدالله در ميان قوم بختياري از قديم رايج بوده ولي مبداء و تاريخ مشخصي از چگونگي آن در
دست نيست .
اكثر بزرگان طوايف بختياري از اسلاف و نياكان خود نقل مي كنند كه اين مراسم در اقوام بختياري
بصورت سنتي و با توجه به بضاعت هر طايفه اجرا مي شود . از ويژگيهاي برجسته مراسم
عزاداري در قوم بختياري نوحه سرايي به زبان محلي آنهم با استفاده از اشعاري بسيار ساده است.
معمولا در روستاها كسي كه سواد دارد ( ملا ) وظيفه نوحه سرايي و نوحه خواني را به عهده
دارد و بديهي است كه يكي از مولفه هاي مهم در نوحه خواني صداي خوش نيز هست .
يكي ديگر از ويژگيهاي مراسم عزاداري امام حسين (ع) در بختياري اين است كه نوحه سرا اشعاري
را با صداي حزن آلود مي خواند و بقيه مردم (زن و مرد ، بزرگ و كوچك ) بر سر و سينه مي زنند و
به روستاهاي مجاور مي روند و اهالي روستاي ميزبان با ذبح گوسفند از عزاداران پذيرايي مي كنند.
كليت اشعاري كه در نوحه سرايي استفاده مي شود بيانگر مظلوميت شهداي كربلا است.
نمونه اي از اشعار و نوحه هاي رايج كه هنوز هم در بعضي از مناطق از آنها استفاده مي شود بشرح
زير است :
شتر ايا ، هزار هزار
سرسون بدست مرغزار
***
شتر ايا ، حري حري
سر سون بدست ماه پري 
***
شق شق شمشير ايا
ز آسمون تير ايا
***
رود رود كنه تا خيمه جا
***
حسن اگو مو ايميرم
حسين اگو داك پيرم
***
شير اويد ، شير اويد
صداي زنجير اويد
***
حسن حسينم نو دوا
چي گل در اويد به هوا
***
حسن حسينم نازنين
چي گل دراويد ز زمين
***
اي شتر چه بارته
رختا حسين سربارته
***
رختا حسين چلواريه
درخت ايما مرواريه
بدرستي مي توان سادگي ، صداقت و صفاي مضامين پاك و بدون تكلف عشاير را در اين اشعار
مشاهده نمود .
در ميان روستائيان را ه اندازي دسته هاي سينه زني بيشتر متداول است و امكانات لازم براي
زنجير زني تقريبا وجود ندارد، ولي در روستاها ي بزرگ كه جمعيت آنها بيشتر است مراسم
سينه زني و زنجير زني تواما برگزار مي شود .
اي ابوالفضل ، تو بيو منديرتم
خوت خه دوني هر دمون منه ويرتم
***
آسمون تش نها به صحرا ، ان اسوسه كربلا
خاك و خين آغشته وابيد ، نيده ره عباس بيا
***
بخت بد ره بم بده ، تا كه ابوالفضلم بيا
تشنه لو مندير اصغر ، تا كه عباسم بيا
خدمت گزاري بي نام و نشان از خانواده نفت
ييلاق وقشلاق ، درجستجوي علف، پويايي زندگي ،تحرك بي امان ، اما يكنواخت . نبردي جان فرسا با طبيعيت ، تلاش براي زندگي وسرانجام مرگ . و اين است قصه ي پر غصه ي كوچ و تكرار زندگي در گردونه ي هيچ .
شايد نوع ديگري از زندگي متصورنبود و افسوسي و حسرتي هم از فقدانش بر دل و جان شيفته ي كوچ گران نمي نشست .
در بهاري دل انگيز ، آنگاه كه ايل بر خوان طبيعت ، آخرين ( وارگه ) قشلاقي را گستراند ، چشمان حيرت زده شان مناظر غريبي را به تماشا نشست .
چادرهاي سفيد ، آدم هاي غريب ، پيكره هايي از آهن ، پچ پچ ايل در ميان بهت و سرگرداني لر بچگان ، و سرانجام آغاز رونمايي از شكل تازه اي از زندگي .
بر پا شدن دكل هاي حفاري ، جاده ، ماشين ، خط آهن ، قطار، ورود مظاهر عصر جديد يكي پس از ديگري،انقلاب صنعتي، مدرنيته ، و گرفتن انگشت حيرت كوچندگان بر دندان و نواي (خدايا په چه وابيد كه دنيا چينو وابيد).
اعمال سياست تخته قاپو،هجوم جوانان ايل براي كسب تجربه اي نو در كارخانه ها وتاسيسات جديد و چشيدن طعم نوع ديگري از معاش كه تا كنون تجربه نشده بود.
صدها و هزاران نفرآمدند و رفته رفته در دنياي جديد جذب شدند اما گروهي نيزبا نگاه به آينده كوشش نمودند تا به نوعي از گشايشي كه عصر جديد فراهم نموده بود غم ايل را بر دوش كشند و هم ولايتي هاي خود را نيز بهره مند سازند، اينان گرچه تعدادشان زياد نبود اماهر يك منشأ خير و خدمات بزرگي شدند .
شادروان علي جان كرايي يكي از اين جوانان پر شور و با غيرت ايل بود كه دربهار 1302 دريكي از روستاهاي اطراف مسجد سليمان ديده بر رخسار رنج همتباران گشود . خواندن ونوشتن را نزد ملاي روستا آموخت . در سالهاي پرآشوب اوايل دهه بيست به خدمت نظام رفت . پس از اتمام دوره نظام به استخدام شركت نفت در آمد، كار درمحيط خشك وبي روح كارگاه مركزي زير نظر تكنسين هاي انگليسي وخصوصا هندي كه درتعليم فنون امساك به خرج مي دادند با خلقيات او ساز گاري نداشت . در اولين فرصت بدست آمده از كارگاه مركزي ترخيص وجذب بيمارستان شد .
اولين بيمارستان مدرن در ايران با پزشكان وپرستاران بازگشته از جبهه جنگ بين الملل دوم، فرصتي را بوجود آورد كه همراه چند نفر ديگر از همكارن، اولين ايرانياني باشند كه در بيمارستان شركت نفت كارهاي خدمات پزشكي از قبيل پانسمان ، تزريقات ، شكسته بندي ، گچ كيري و.....را فرا گيرد. همزمان در كلاسهاي فارسي وانگليسي شبانه مدارس جديد به دانسته هاي خود مي افزود . روزهاي تعطيل، داوطلبانه در قالب اكيپ هاي بهداشتي به مدد روستاييان رفته و به خدماتي چون واكسيناسيون ، درمان تراخم ، تزريقات، پانسمان ، مرمت راه ، نظافت چشمه ها ومعرفي بيماران به مراكز درماني در روستاهاي اطراف مسجد سليمان مي پرداخت .

مرحوم كرايي در حال تزريق واكسن ضد سل در روستاي (بردنشانده) مسجدسليمان (۱۳۲۸)
نخستین پارك موزه صنعت نفت كشور و خاورمیانه در مسجد سلیمان
مدیرعامل شركت بهره برداری نفت و گاز مسجد سلیمان گفت : این پارك موزه برای حفظ و نمایش یادمان های صد سال فعالیت صنعت نفت در كشور در زمینی به مساحت 10 هكتار طی مدت یك سال ساخته می شود.
بابادی ، نخستین پالایشگاه نفت كشور كارخانه گوگرد سازی و تاسیسات چاه شماره یك نفت را از جمله بخش های این پارك موزه بر شمرد و افزود: برای ساخت این پارك موزه 30 میلیارد ریال اعتبار در نظر گرفته شده است .
وی همچنین از ساخت موزه نخستین های صنعت نفت در این شهرستان خبر داد و افزود: در این موزه نخستین های صنعت نفت شامل ادوات حفاری، مخابراتی و نقشه برداری امسال در معرض دید عموم قرار می گیرد.
خیال
باری به هر جهت
امسال هم
بر گرده ی ابرهای پیر
گذشت .
وما طراوت بهار را
به سبزه ی دل
گره زدیم تا شاید ...
ما هنوز
آسمان را
در انتظار نو شدن
نظاره میکنیم .
ما نفرین شدگان
زمانیم
که اینچنین در حسرت
نان وچراغ
طراوت بهار را
در نحوست سال
طلب می کنیم .
ودل به سبزه ی خیال
گره می زنیم تا شاید ...


در انتظار تو