دل خین
دهدر تو پلاته سی چه کردی چین و واچین
نترسی دل دلبرت وابو یه تیکه خین ؟
هر چه گودمت گوش نکردی به مو ای مه
ناز و قر تو تش بنهاده به دل خین
دهدر تو پلاته سی چه کردی چین و واچین
نترسی دل دلبرت وابو یه تیکه خین ؟
هر چه گودمت گوش نکردی به مو ای مه
ناز و قر تو تش بنهاده به دل خین
كوچ نفت از زاگرس تا اروند

در دل رشته كوههاي جنوبي زاگرس و در زير پاي انسان هايي به پاكي گلبرگ لاله ها و نرگس هاي وحشي ، قلبي بزرگ ، تپيدن آغاز كرد و خون پاك خود را در زلال جاري رگهايي طناز ، به حاشيه هاي اروند رسانيد و خيمه گاهي از تلاش و سخت كوشي ، با هنرنمايي مرداني لبريز از عشق به اين سرزمين پاك برپا شد .
نخل ها افتادند و مناره هايي از آهن و پولاد سايه انداز اروند شد . نفت خوشرنگ زاگرس ، آميزه اي از عشق و زندگي را بنمايش گذارد تا در تجلي كار ، تلاش و سخت كوشي مردان غيور خود عبادان را آبادان كنند .
سحرگاه پنجم خرداد 1287 شمسي ، و همزاد با سومين ماه بهاري و در كشاكش بانگ خروسان و قهقهه كبك ها ، به ناگاه ، هلهله و شادي (گاله) مردان و پژواك آن در دامنه هاي زاگرس ، خواب از چشم خستگان از كار روز گذشته ربود .
با فوران نفت ، از اولين چاه خاورميانه در منطقه مسجدسليمان خستگي سالها تلاش براي كشف و استخراج اين ماده گرانبها به بار نشست .
چاه شماره يك مسجدسليمان در عمق 360 متري و با توليد روزانه 8 هزار بشكه ، آغاز بكار كرد و بدين ترتيب تحولي بزرگ در حيات سياسي اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي كشورمان رقم خورد .
پس از كشف نفت در دامنه هاي جنوبي زاگرس ، انديشه ، ايجاد پالايشگاه نيز شكل گرفت و بر همين اساس چهار سال بعد يعني در سال 1291 شمسي ، پالايشگاه آبادان با توليد روزانه 2500 بشكه نفت بعنوان يكي از بزرگترين پالايشگاه هاي نفت در خاورميانه و در حاشيه اروند آغاز بكار كرد .
پالايشگاه آبادان بعنوان اولين پالايشگاه توليد فرآورده و تصفيه نفت كشور باعث شد كه افراد مختلفي با سلايق ، فرهنگها و سنت هاي گوناگون در اين منطقه گردهم آيند و اين همگرايي و همبودها ، بعدها موجب بوجود آمدن فرهنگي خاص گرديد كه حتي در گويش و زبان و فرهنگ اين منطقه تأثيرگذار بود و امروزه تبديل به فرهنگ ويژه اي شده كه آنرا فرهنگ آباداني مي گويند .
بدون ترديد پالايشگاه آبادان يكي از خاطره انگيزترين ، كانون هاي همگرايي نفت در جنوب كشور است .
نام پالايشگاه آبادان با بسياري از حوادث تاريخي ، اجتماعي ، سياسي و اقتصادي ايران عجين بوده و اكنون نيز اين پالايشگاه يكي از ارزشمندترين نهادهاي اقتصادي در عرصه نفت ، گاز و پتروشيمي كشورمان است .
روابط عمومي پالايشگاه آبادان در يك اقدام ارزنده و قابل تقدير ، فراخواني عمومي برگزار نموده تا يكصدمين سال تأسيس اين مجموعه تاريخي/ اقتصادي را بهمراه يكصدمين سال نفت گرامي بدارد .
ولي نبايد فراموش كرد كه تداخل گراميداشت صدمين سال تأسيس پالايشگاه آبادان با جشن يكصد سالگي نفت ، موجب تضعيف اين دو رويداد تاريخي خواهد شد .
جشن يكصدمين سال نفت ، در واقع مي بايست با محور ، كشف نفت در مسجدسليمان باشد و اين مقوله بخودي خود داراي ارزشهاي بي شماري است كه از هر جنبه اي ميتوان به آن پرداخت .
هرچند كه انديشه تأسيس پالايشگاه آبادان نيز با همين رويكرد قابل بررسي است ولي تأثيرگذاري پالايشگاه آبادان در سطوح مختلف فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و سياسي كشور ، خود مقوله اي جداگانه است كه مي بايست از منظر خود به آن نگريست و آن را در پس برنامه هاي جشن يكصدمين سال نفت پنهان ننمود .
بر همين اساس شايسته است ضمن حمايت همه جانبه كليه همتباران و زاگرس نشينان و بخصوص آباداني هاي خونگرم ازفراخوان روابط عمومي پالايشگاه آبادان ، اهتمام شايسته اي براي روشنگري در اين راستا داشته باشيم تا جشن يكصدسالگي پالايشگاه آبادان در جايگاه خود انجام شود .
اميد است در پی این تلاشها ، شايستگيها و نقش آفريني اين مجموعه گرانبها محفوظ بماند و جشن يكصدمين سال پيدايش نفت در ايران نيز با شكوه هرچه تمامتر برگزار گردد .
به بهانه سالروز مرگ فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد ۱۵ دی ماه سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود .
پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت .
در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرداما پس از
یکی دو سال از هم جدا شدند .
در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت.
در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت .
در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش نیز بازی کرد .
در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد .
در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد.
فروغ سر انجام در ۲۴ بهمن ماه سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد .
وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپردند
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است.
بيشتر بچه هاي مسجدسليمان خصوصا بچه هاي چشمه علي ، سر كوره ها ، مال شنبه ، كولر شاب ، ريل وي(ريل ويل)، سرمسجد ، چهاربيشه ، نفتك ، تلخاب ، سي برنج ، نفتون ،
باغ ملي ، دره اشكفت ، نمره چل و...( البته جوانان و نو جوانان دهه ۱۳۴۰) بخاطر دارند كه كارگران شركت نفت صبح ساعت ۶ از خواب بيدار مي شدند تا براي رفتن به محل كار آماده شوند.
(زنگ رياضي كه ياد آور آقاي گويل ، زنگ ادبيات ، آقاي سعادت و دبيرستان سينا كه ياد آور روزهاي بسيار خوش و بودن در كنار دوستان صادق و با صفا و نيز معلمان و دبيران بهتر از دوست آقايان مطلق ، سلطاني ، استوار ، كريمي ، بابا احمدي ، ورناصري ، بابادي ، درودگر، جباري، طهماسبي ، خوشكام ، رونق ، باورصاد ، ياسين ، سليمي ، گرجبان و...ميباشد.)
ولي قالب كلي موضوع و هدف از طرح اين مطلب رويكردي به وضعيت عمومي منطقه مسجدسليمان در دهه ۴۰ ميباشد.
شركت نفت در آن دوران براي انتقال كارگران به محل كار از تريلرهاي ويژه اي استفاده ميكرد. كارگران در دو وقت صبح و بعد از ظهر به محل كار مي رفتند و از غذاي نيمروزي هم خبري نبود .
آنها براي آمادگي كارگران بمنظور حضور بموقع در محل كار از شيوه جالبي استفاده ميكردند ، بدين صورت كه آژير(شيت) پرقدرتي را كه در منطقه (ورك شاپ ) نصب شده بود ، در زمانهاي خاصي بصدا در مي آ وردند (صبح از ساعت ۶ تا ۷ سه بار و ظهر از ساعت ۱ تا ۲ هم سه بارو بعد از ظهر نيز از ساعت 4 تا 5 سه بار . ) .
بسياري از بچه هاي آن دوران و شايد به جرات ميتوان گفت اكثر خانواده ها برنامه هاي روزانه خود را با اين آژير تنظيم ميكردند و ناخواسته يك نظم عمومي در زندگي ساكنان اين مناطق بوجود آورده بود .
به خاطر قدرداني از اين ناظم قديمي عكسي از آن را به محضر ديد دوستان ميگذارم . آژير مورد نظر را ميتوانيد در اين تصوير بر پايه دوم در عمق عكس ودر سمت راست ملاحظه كنيد.

مسجدسلیمان
چشمه آبی است خرد،اندر نشیب آن دره
کاندر آن مسکن فقیری چند عریان،کرده اند
نام آن چشمه نهادستند پس چشمه علی
نیز مسجد را لقب مسجدسلیمان کرده اند
راست گفتی گستریده فرشی از دیبای سبز
ون در آن تصویرها از لعل و مرجان کرده اند
سبزوادی ها گرفته گرد هامونی فراخ
کش مرصع یکسر از گلهای الوان کرده اند
کوه را گفتی زفرش سبزه مطرف بسته اند
دشت را گفتی به برگ لاله پنهان کرده اند
یادم آمد کاندر این آباد ویران مرمرا
انگلیسان با رفیقی چند،مهمان کرده اند
شرکت نفت بریتانی و ایران است این
کز هنرمندی جهان را مات و حیران کرده اند
آب را با آتش از کارون به بالا برده اند
نفت را با لوله سر گرد بیابان کرده اند
این شگفتی بین گه از همخوابه قیر سیاه
چون مجزا نفت و بنزین فروزان کرده اند
نار اگر شد گلستان بر پور آزر دور نیست
بین که خارستان نفتون را گلستان کرده اند
انتظاماتی که در آن خطه دیدم،ای عجب
سالها خلق آرزویش را به تهران کرده اند
نفت صد ساله شد
ولي زادگاه نفت همچنان در انتظار و حسرت
آباداني و عمران مي سوزد

امیدم ای ستینم , ای شلیلم
چراغ زنده گونی , ای عزیزم
بیو با یک بگردیم , اندکانه
که گلرنگ و خوشه , چی سوزه زاره
دلم تنگ وابیده سی آسماری
خدایا کی ابینم دشت لالی
یه نرمیش الو نرزم ز گله
ایر زنده بمنم تا برکه
گدار و لندر و جونم اوه رو
ز دشت اندکا تا پیر و جارو
گل سرخ و کهو بینی به هر دشت
به موسم بهارون و گل گشت
به وقت مال کنون , دل نیگره جا
قشنگه گرمسیر رو نیکنه پا
ز تمبی تا به عنبل پای کناره
ز مازه تا برافتو , باغ داره
ز سوسن تا به مرغا , جاز و داره
چماسیو پر باغ و خیاره
خدایا , جریک بل , سوز و خرم
نبینا م زنگل , با شیون و غم
خدا جریک بل سوز و علف رنگ
نوابو بختیاری زار و دلتنگ
دلا شیون مکن دارا بلیطی
ز دشتگل کشیده تا به حطی
دلم تاره , ایگوی لت بهونه
ایر غم بگره , مالا خمونه
ایر ایخوی بوینی دشت و صحرا
و هر چه مو رقم زیدم به بالا
بیو با یک بگردیم اندکانه
که گلرنگ و خوشه , چی سوزه زاره
مسجد سليمان
به ابري بي شكل مي ماند
كه سايه هاي خويش را فراموش مي كند
كاش مي شد
حنا از سالهاي كهنه برداريم و
از حروف تاريخ چراغي بيفروزيم