فرودگاه مسجدسليمان 1348
موسيقي و نوا در ميان قومي به بلنداي تاريخ ايران زمين با نواهايي دل انگيز ، از نسلي به نسلي ، سينه به سينه راهي هزاران ساله را طي نموده و اكنون شرح درد ها و رنجها ، شاديها و غم هايي است كه هنوز هم از عمق جانهاي شيفته ، پركشيده وبر بلنداي زاگرس طنين انداز است .
سفيدي برفها ، در تقارن با سپيدي و سادگي مردماني پيوند خورده كه اكنون نياز به بودن و تحول را در خود احساس مي كنند و شايد موسيقي يكي از اركان ماندگاري و شدن در ميان اين قوم تاريخي است . نوا و موسيقي برگرفته از جانهاي پاك است و از اين منظر موسيقي و آواز در ميان اقوام بختياري ماهيتي عيني دارد .
موسيقي و شعر ، بخشي از زندگي كوچ گران است كه از آن در بزم و رزم و ماتم و شادي استفاده ميشود و خاستگاههاي خود را در قالب هاي متنوع آن بيان مي كنند .
عشق ، زندگي ، بودن ، همبستگي ، همدردي از ويژگي هاي بارز موسيقي بختياري است .
در اين بين بهمن علاالدين با دارا بودن اين ويژگي ها و نواي گرم و دلنشين خود در بسط و گسترش موسيقي بختياري از جايگاه ويژه اي برخوردار است .
ويژگي كار او آميزش هنرمندانه ، شعر ، نوا و ريتم است كه همه برگرفته از رقص هاي محلي است و شايد بدين لحاظ كارهاي او بردل ها نقش مي بندد وخاطره انگيز مي شود .
بي شك تقدير از بهمن علا الدين يعني تقدير از تمام كساني است كه در قالب گروهي به توسعه اين فرهنگ اهتمام ورزيده اند و هر كدام به سهم خود ، با سرودن شعر ، ساختن آهنگ ، تنظيم ، نوازندگي و نهايتاً توليد اين كارهاي ارزنده نقش داشته اند .
ياد اين اسطوره تاريخ موسيقي بختياري گرامي باد و اميد است ياران او با تداوم و استمرار تلاش هاي خود بتوانند ، بهمن ديگري را در ميان جوانان مستعد اين قوم كهن شناسايي و پرورش داده و به ايران بزرگ معرفي نمايند .
در زير دو شعر از شاعران خوب بختياري كه بر گرفته از فصل نامه شماره ۱۱ كهرنگ است را بياد آن بزرگ مرد موسيقي بختياري مرور ميكنيم .
بهمن نامه ( استاد غلامرضا بهنیا )
شبنم ، حرير ،صفا
كي ، چگونه و كجا سوختي؟
كه هنوز هم مي سوزي
صدايت را گم نمي كنم
آوازه خوان شاعر
شاعر آوازه خوان
تو ما را مي بردي به دورهاي دور
زيبا يا نازيبا
باخاطرات اجدادي
و قهرماناني _ كه شايد خيلي هم قهرمان نبودند _
غفلتهاي كودكي
التهاب نوجواني
_ كه خيلي هم طولاني نبود_
و ما بازمي گشتيم
تو مارا مي بردي تا ((مور مور)) تن ها در صحبگاه
كوچ
اشتياق ديدار حتي با دست هاي خالي
گرماي چاله ها
((ني چيت)) بره ها
آواز كرناها
سبزه در سبزه ، موج در موج
رنگين كمان شادي
و ما بازمي گشتيم
تو مارزا مي بردي به ستيزه هاي بي حاصل
لاله هاي سرنگون
برق قنداق ها
آن روزها كه همه زيباييها را ((برنو)) مي ناميدند
و آدمها
((ياشام گرگ بودند يا ناشتاي پلنگ))
بازخم دشنامها ديرپاتر از زخمهاي تن
و چپ نوازي توشمال هايي كه ديگر نيستند
و ما بازمي گشتيم
قبرت را در كدام تنگه ، دشت ، ايلراه
قبرت را در كدام لحظه بلوغ
خشم سرخ جواني
مداراي پيري
قبرت را در زخم كدام ستاره بجويم ؟
همه تاول هاي دلت را بتركان
اين رود تا به كي سوگوار
بهمن ، آوار
بهمن ، آوار
حنجره قبيله ( استاد وحید خلیلی اردلی )
بر تارهای احساس قبیله ام
دستان ظريف "هيجار" سراي ايل
زخمه نخواهد زد
"تاراز" ييلاق تعصب ورنج
غروب غريب "مال كنون" را
براي عاشقان ايل
فرياد نمي كند
فردا كه كودكان دشت
ترانه هاي "لچك ريالي" را
بهانه مي كنند
با گلويي سرشار از بغض كبود
چگونه بگويم
"مسعود " ديگر
برتار نمي زند !؟
آه حنجره قبيله ام
براي هميشه دل به كوچ سپرد
اينك آوازهاي بختياري
شيرسنگي
صلابت كهن كوچ
طرنه هاي چاك چاك
در فراق صداي آشناي ايل
گاگريو را آواز مي كنند
فردوسی حماسه سرای بزرگ تاریخ ادبیات فارسی ایران در قالبی زیبا ، ضمن پاسداشت سخن پارسی ریشه های تفکر و اندیشه ایرانیان باستان را در مجموعه ای ارزشمند و حماسی بنام شاهنامه ارائه نمود.
حماسه در واقع شرح تاریخ قبل از دوران تاریخ است . حماسه گزارشی است که اوضاع و احوال روزگاران نخست و تاریخ صدر جهان و روزگاران مردمان نخستین را ترسیم میکند.
حماسه از روزگارانی سخن میگوید که ملتی در راه عظمت و تمدن گام نهاده است . حماسه حکایت جنگهایی است که برای استقلال و بیرون راندن یا شکست دشمن و یا کسب نام و بدست آوردن ثروت و رفاه صورت گرفته است .
حماسه مربوط به دورانی است که قبایل و تیره های گوناگون متحد شده و اندک اندک ملتی را تشکیل داده اند .در حماسه نخستین کوششهای ذهنی بشر در رویارویی با مسایلی چون مرگ ، زندگی ، عشق ، نفرت ، گذشت و فداکاری است .
از این رو حماسه را مربوط به دورانی میدانند که انسان به شعور رسیده است و تاریخ خود را در ارتباط با شرح و تفسیر جهان نخستین و عصر آفرینش بیان میکند .

ایرانیان باستان می پنداشتند که جهان هستی از ازل تا ابد ۱۲هزار سال اسطوره ای است که به ۴ دوره ۳هزار ساله تقسیم میگردد.
الف) سه هزار ساله اول را آفرینش بالقوه گویند .
ب) سه هزار ساله دوم یا (بندهشن ) که آفرینش نخستین است .
ج) سه هزار ساله سوم یا (گومیچشن) که دوران آمیختگی یا آمیزش است . ( برخی اعتقاد دارند که ما اکنون در هزاره سوم هستیم )
د) هزاره چهارم یا (ویچارشن ) که دوران جدایی است .
بسیاری بر این باورند که بر همین اساس ایرانیان هر سال را به ۱۲ ماه و چهار فصل و ۳ ماه تقسیم کرده اندو در واقع هر سال فعلی ماکتی از سالهای اسطوره ای در اعتقادات ایرانیان میباشد.
فردوسی با اقتباس از فرهنگ اساطیری ایران باستان آرمانها و آرزوهای ملتی کهن را بر پایه نظمی بلند به استادی آراست و بحق شایسته تقدیر و پاسداشت است .

بی شک گرامیداشت یاد فردوسی ، گرامیداشت آرمانها و آرزوهای مرمانی کهن و پاک اندیش خواهد بود .


آقاي فرامرزي شهردار محترم چلگرد دستتان درد نكنه