تبليغاتX
خوربه
بوي جوي موليان آيد همي                              ياد يار مهربان آيد همي

 ريگ آموي و درشتي هاي او                           زير پايم پرنيان آيد همي

 هزار و صد و پنجاه سال پيش شاعر پارسي گوي ايراني ديده به جهان گشود جهاني را كه او نديدش ولي خواندش به شعر و ترانه .

امروز به بهانه سال روز تولد اين شاعر توانا آيين ويژه اي با حضور رياست محترم جمهور و با مشاركت سه كشور پارسي زبان در تهران برگزار شد و در تاجيكستان نيز برنامه هاي متنوع و گسترده اي در پاسداشت رودكي برپا شد

شهر دوشنبه امروز شاهد آيين ويژه اي با عنوان هفته دوستي ايران و تاجيكستان بود . در اين آيين كه همراه جشن و سرور بود علاوه بر بازخواني سروده هاي رودكي ، هنرمندان تاجيك بزم با شكوهي را برپا كردند

ابو عبدالله جعفرابن محمد رودكي ، در قرن سوم هجري قمري در روستاي پنج رودك در نزديكي سمرقند  در شرايطي ديده به جهان گشود كه به روايتي از ديدن گيتي محروم بود

صدايي خوش داشت ، قرآن را در نوجواني از برشد و بر بط نوازي را نزد استاد زمانه خود ابولعبك بختيار آموخت بطوريكه به واسطه شهرتي كه در بربط نوازي و آوازخواني و سرودن شعر به دست آورده بود به دربار امير خراسان نصرابن احمد ساماني راه يافت .

جايگاه رودكي در تاريخ ادب ايران زمين بر دو محور اساسي استوار است ،يكي اينكه او ازنخستين پارسي سرايان عرصه شعر است و ديگر اينكه او انواع مختلفي از شعر پارسي را به  شيواترين صورت ابداع نمود .

رودكي نخستين شاعري است كه قالبهاي متنوع شعر پارسي را بر پايه اي استوار بنا نهاد و زمينه را براي ظهور بزرگاني چون فردوسي هموار نمود .

رودكي سروده هاي خود را با آوازي خوش به همراه چنگ و بربط مي نواخت و شايد يكي از ويژگي هاي اين شاعر پارسي گوي همين توانمندي او در تلفيق بي نظير موسيقي و شعر ميباشد .

سير تحول زندگي رودكي را مي توان از لابلاي اشعار او بازيافت

گذشته از مدايع و مضمون هاي نشاط انگيز كه در آثار او موج مي زند ، انديشه ها و اندرزهايي آميخته به بدبيني نيز در سرودهاي رودكي به چشم مي خورد كه شايد اين انديشه ها در دوران پيري و فقر و تنگدستي به شعر او راه يافته اند .

رودكي در دوران پيري مورد بي مهري سلاطين ساماني قرار گرفت كه اين امر يكي از عوامل عمده در فقر و تنگدستي اين شاعر توانا بوده است .

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

استاد دربندي 

صداي زمان هاي دوردست

 

در تاريخ موسيقي لرستان كمانچه همواره يكي از سازهاي مهم و مجلسي بوده است. نوازندگان كمانچه غم ها، شاديها و آئين هاي جاودانه قوم خود را با اين گوياترين ساز خود بيان مي كنند. عاشقانه ها را، حماسه ها، قهرماني ها و سوگ ها و مويه ها را … لرها در سوگ و سور به موسيقي پناه مي آورند؛ زن و مرد، كودك و نوجوان و جوان، كمانچه در هر مراسم بايستي حضور داشته باشد.
از استادان درباره عليرضا حسين خاني كمانچه نواز شهير لرستاني،

حسين سالم از كمانچه نوازان سرآمد لرستان فرج عليپور خواننده و زبردست ترين نوازندگان كنوني كمانچه بايد گفت و از استاد بي همتاي كمانچه، آهنگساز خواننده و پژوهشگر موسيقي قوم لر بايد نام برد. پنجه ي شيرين «رامين دربندي» را اما همه ي مردم استان لرستان مي شناسند چنان كه در بسياري از نقاط ايران او را مي شناسند، رامين دربندي، نوازنده كمانچه كه آهنگ هاي «اي سوار» و «تا نفس دارم مي جنگم» او بارها و بارها به گوش مردم ايران رسيده است. بسياري از ساخته هاي او را «رضا سقايي» پرآوازه ترين آوازه خوان موسيقي لرستان، حشمت الله رشيدي خواننده ي قديمي و صاحب سبك، فرجي، ميرزاوند و … اجرا كرده اند.
رامين دربندي در سال
۱۳۲۵ در شهر خرم آباد و در خانواده اي اصيل ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكي، كمانچه ـ ساز سنتي ـ لرستان را فراگرفت. دراين سالها تا ديده برجهان بربندد، ناله هاي جانسوز كمانچه اش را بسياري ها شنيده اند. براي شناساندن موسيقي لري بارها از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به كشورهاي گوناگون سفر كرده، آهنگ هاي دلنشين و شورانگيز لري را به سرزمين هاي دور برده است. گاهي كه مجلس بسيار محرمانه مي شد، با صداي محزونش، كمانچه را همراهي مي كرد. مي نواخت و مي خواند تا در شامگاهي سرد و در اولین روزهای غم انگیز پاییز (مهرماه)۱۳۸۰دور از ياران در ديار غربت چشم از اين جهان پوشيد.

 

منبع : روزنامه ایران ۱۹ آبان ۸۰

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

به بهانه سالروز مرگ فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد ۱۵ دی ماه سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود .

پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت .

در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرداما پس از

یکی دو سال از هم جدا شدند .


در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت.


در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت .

در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش نیز بازی کرد .

در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد .

در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد.


فروغ سر انجام در ۲۴ بهمن ماه سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد .

وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خاک سپردند
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است.

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

مسجدسلیمان

 

 چشمه آبی است خرد،اندر نشیب آن دره 

کاندر آن مسکن فقیری چند عریان،کرده اند

نام آن چشمه نهادستند پس چشمه علی

 نیز مسجد را لقب مسجدسلیمان کرده اند

راست گفتی گستریده فرشی از دیبای سبز

ون در آن تصویرها از لعل و مرجان کرده اند

 سبزوادی ها گرفته گرد هامونی فراخ

کش مرصع یکسر از گلهای الوان کرده اند

کوه را گفتی زفرش سبزه مطرف بسته اند

 دشت را گفتی به برگ لاله پنهان کرده اند

یادم آمد کاندر این آباد ویران مرمرا

 انگلیسان با رفیقی چند،مهمان کرده اند

شرکت نفت بریتانی و ایران است این

 کز هنرمندی جهان را مات و حیران کرده اند

آب را با آتش از کارون به بالا برده اند

نفت را با لوله سر گرد بیابان کرده اند

این شگفتی بین گه از همخوابه قیر سیاه

چون مجزا نفت و بنزین فروزان کرده اند

 نار اگر شد گلستان بر پور آزر دور نیست

بین که خارستان نفتون را گلستان کرده اند

 انتظاماتی که در آن خطه دیدم،ای عجب

سالها خلق آرزویش را به تهران کرده اند

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

مسجد سليمان

به ابري  بي شكل مي ماند

كه سايه هاي خويش را فراموش مي كند

 

كاش مي شد

حنا از سالهاي كهنه برداريم و

از حروف تاريخ چراغي بيفروزيم

 

 http://www.ofeliya.blogfa.com

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

زنده یاد کاوه گلستان

من مي خواهم صحنه هايي را به تو نشان دهم كه مثل سيلي به صورتت بخورد و امنيت تو را خدشه دار كند و به خطر بيندازد .

مي تواني نگاه نكني، مي تواني خاموش كني  ، مي تواني هويت خود را پنهان كني ، مثل قاتلها ، اما نمي تواني جلوي حقيقت را بگيري ، هيچكس نمي تواند          

                                              كاوه گلستان

 سالشمار زندگی کاوه گلستان

17 تير 1329 –تولد درآبادان
1332 – سکونت در تهران
1335 – شروع تحصيلات ابتدايی در دبستان روش نو
1341 – شروع تحصيلات متوسطه در دبيرستان البرز
1343 – کوچ به لندن و آغاز تحصيل در دبيرستان شبانه روزی ميلفيلد
1347 –   بازگشت به تهران
50-1348 – کار در شرکت های تبليغاتی به عنوان عکاس و انيماتور
1352 – ازدواج با هنگامه جلالی
نخستين ماموريت مطبوعاتی برای تهيه عکس و گزارش جنگ دراير لند برای روزنامه
کيهان
همکاری با ابراهيم گلستان در فيلم « اسرار گنج دره جنی » به عنوان عکاس و مجسمه ساز
انتشار کتاب « قلمکار» در کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان
عکاسی از کودکان گوشه و کنار ايران برای انتشارات فرانکلين جهت چاپ در کتابهای درسی
1353- نمايشگاه کولاژهای پولارويدی در گالری سيحون
نمايشگاه عکس های کودکان ايران در گالری سيحون
انتشار کتاب « گلاب » در کانون پرورش فکری کودکان ونو جوانان
1355- آغاز همکاری فعال با روزنامه آيندگان با چاپ گزارش سه گانه : کارگر ، مجنون ، روسپی
برگزاری نمايشگاه سه گانه در دانشگاه تهران و توقيف آن
1356- کار با مجله سبز
1357 – عکاسی گسترده از رويداد های انقلاب و کار با مجله تايم ، تهران مصور و نشريات ديگر
1358 – دريافت جايزه « رابرت کاپا » برای عکس هايش از انقلاب
عکاسی از در گيری ها و رويداد های سياسی و اجتماعی گوشه وکنار کشور
انتشار کتاب « شورش » از عکس های انقلاب با محمد صياد
1359 – حضور فعال در جبهه ها با آغاز جنگ
آغاز همکاری با آژانس های جهانی عکس
1360 – انتشار کتاب جنگ با آلفرد يعقوب زاده
انتشار کتاب « انقلاب نور » مجموعه عکس . کار گروهی
1362- تولد فرزندش مهرک و رفتن به لندن
تاسيس آژانس عکس ريفلکس و حضور های متناوب درايران برای عکاسی جنگ و ديگر رويداد ها
1360 – انتشار کتاب « غنچه ها در توفان » درباره حضور کودکان ونو جوانان در انقلاب  .
کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان
1369 – شروع کار با دوربين ويديويی
1370 – ساخت مستند « ثبت حقيقت » که با پخش آن از کانال چهار انگلستان در ايران  ممنوع الکار شد .
1371- مصاحبه های ويدئويی ، چهره های ادبيات ايران
1372 – تصوير برداری و تدوين مستند « گنگ خوابديده »
لغو ممنوعيت کار در پايان سال و آغاز کار با آسوشيتد پرس
AP
1373 – آغاز تدريس عکاسی در دانشکده های هنری تهران
1376- تصوير برداری فيلم  مستند « ماندن » با کارگردانی مانی حقيقی  
1378- آغاز کار با بی بی سی
13 فروردين 1382 – مرگ در شمال عراق بر اثر انفجار مين

 

منبع : http://www.kavehgolestan.com/index-1.htm

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

افسر ئي فخر بَسِه سي تو كه بعداِز مرگت

اسم ’لر  تا  به  ابد  زنده   ز  اشعار    تو نه ِ

 

داراب افسر بختياري از شاعران بختياری است که به زبان لري بختياري شعر سروده است.

 از جمله معروفترين سروده های وی «خدائيه» ، «عمروئيه» و «هميلا: مناظره پسر لر با دختر شهری» می باشد.

داراب افسر بختياری در تاريخ 1279 در چغاخور بختياری متولد شد. پدر وی آ اصلان احمد خسروی از بزرگان طايفه احمد خسروی (هفت لنگ بختياری ) و مادرش بی بی گوهر دختر حسينقلی خان ايلخانی می باشد.

داراب افسر از سن سی سالگی شروع به سرودن شعر نمود. و آنچنان در سرودن اشعار بختياری به شيوائی و استواری اهتمام نمود که اينک فرهيختگان ديار بختياری او را پدر شعر بختياری می نامند چنانکه در مورد وی ملک شعرای بهار نيز گفته بود : (کاری که فردوسی در زبان فارسی انجام داد  ، افسر در زبان بختياری انجام داده است.)

داراب افسر در سال 1320مقيم اصفهان گرديد. ودر سال 1350 در همين شهر وفات نمود و در تخت فولاد ، تکيه مير بخاک سپرده شد.

اشعار دارب افسر در زمينه های عرفانی، عاشقانه، سياسی و در قالب های قصيده،غزل، قطعه، و... سروده شده است.

کتاب ديوان دارب افسر تاکنون دهها بار به چاپ رسيده و مورد استقبال فراوان قرار گرفته است .

از اشعار معروف او به زبان بختاری می توان به  خدائيه، هميلا ،عمروئيه و رستاخيز مسجد سليمان اشاره کرد.

داراب افسر دوبار ازدواج نمود که حاصل آن پنچ فرزند می باشد.همسراول وی دخترعمويش بی بی فاطمه و همسر دومش عطيه خضوعی دختر موسقيدان معروف اصفهانی ميرزا حسين ساعت ساز بود.

شاهكار داراب افسر با عنوان

 

(خدائيه)

 

 

اي   كه   روزيَ   همه  خلق   ز  انبار ِ   تونِه

آسمونها   و    زمين   كِرده    كردار ِ     تو نه ِ

ئي   همه   نقش   و نگاري   كه   مِنِه  دنيا  هِد

همه   از   پرتو   يك    جلوه    ديدار ِ    تو نه ِ

 

اَفتو   و  ئي همه  نوري  كه  اِتاو ِه   به   زَمين

مختصر   ذره اي   از  تابش   رخسار ِ   تو نه ِ

ئي  همه  آو كه  به  دريا چو’نو هيِِ موج  اِزَنه

چكه اي    از    كَرَم    آور    گهربار ِ    تو نه ِ

عاقلون  هر چه ’كنِن  فكر و اِبالِن  به  ’خوسون

اشتباه   كِردنِه  ’پاي ،  جمله   ز   افكار   تو نه ِ

هر  كه رَهد از پي ِ  مقصور و به مقصود رسيد

’او   َنَرهد   و  َنَرسيده   ’يوز ِ    رفتار ِ   تو نه ِ

هر  حكيمي كه   دوا  داد  و مريضِس   خو، اِبيد

’او   دواها   همه    از   قيطي   عطار ِ    تو نه ِ

هر  چه   فردوسي  و  سعدي   و  نظامي ’گودِنه

همه   سون   اِز   اثر ِ   طبع ِ  ’درَربار ِ   تو نه ِ

پيراِبون   خلق   و  همه   سال   تفاوت     اِ’كنِن

غير  ذات   تو  كه  امسال ِ  تو چي   پار ِ   تونه ِ

عرش ِ  فرش  كِردي   و  قِيلون ِ   نِهاري  ’گرَِلو

هر  چه  ’ورمون  اِ’كنِن ’پاي  همه  آزار  تو نه ِ

’گدييِه   كِردمِه   مختار،  تو نه ِ  ’ور’خو   و  بد

نيكنم’   زِت  ’مو   قبول  ’يوسرو’يودار ِ    تونه ِ

 

هر چه  مو فكراِ’كنم ’پاك  همه  بر عكس  اِبوون

كي  به  يَكسون اِزنِه ؟ ’پاي ’يو  ز  دربار  تو نه ِ

هر  شَر   و شور   به  دنيا   مِنِه    مخلوقت    اِبو

اِزَنيم   يا    اِ’كشيم   پاك    همه   سون    كارتونه

خان ِ   چنگيز  كه   دنيانه ِ   سر   اِز   ته   ’رفتَي

هر چه   بد   كِرد   بِه   مردم  همه   وادار    ِ‌تونه ِ

شاه   تيمور كه   مشهور   به   خين  ريزي     بيد

كمترين     بنده اي    اِز     مردم ِ    تاتار     تونه ِ

يه   نفر  كِي   اِتَرِس   ئي   همه   آ’دم      بِكشِه ؟

او  نَكشت ،  دست   ِ‌توبيد ،  قدرت ِ   قهار ِ   تونه ِ

وَنديه    جنگ    اروپا    و   تَپِستي    تَه ِ   عرش

هر چه ’مردِن   مِنِه  جنگ خين ِ‌ همه  بار ِ  تو نه ِ

نيگو’هم   كه ، زِ عربها  به  عجم ها  چه   رسي

همه  دونِن  كه  چه  بيد  چونكه ’هوشاهكار  تونه ِ

هر    رسولي       اِفِرِستي     و    كتابي     داره

يا ’كرِت   يا’كرِ  گَو’ت    يا كه   جلودار ِ   تو نه ِ

آ’دمِه   گول   اِزَني   و   اِ’كونيس  ’ور  مِنِه  باغ

اِنِهي    تِرد    بريشِس   كه  يو   دي،   وار ِ تو نه ِ

آبِر’وسِه   اِبَري   سي  دو سه  كَپ   گَندم   و  جو

سي  چه  گندم نخورِه   پَس ’يوچه  سركار ِ  تو نه ِ

هو   كه   شيطونِه   و  ئي   گولِ   به   آ’دم   زِيدِه

گوش  و ’نفتِس   بكَنَي  خوس  ’دزَ   بازار   تو نه ِ

باغِتِه  ’رفت   به   َيه  شَو  و  ’گر’هد  از  چنگِت

ميل ِ   ’خت   بيد  كه   بَرِه   َارنه   گرفتار   تو نه ِ

’گديه ِ    روز  قيامت   زِ ’لر   اِ’خوم  ’مو   حِساو

تو چه  داديس؟ ’هو چه  داره؟  چه  بدهكار ِ  تو نه ِ

 

’كر    يارونه ِ    اتومبيل    ’سواري   چدادي

منكر     بيدِنِته ،   ’لر  كه   طرفدار ِ   تو نه ِ

 

حق   تو  داري   بكني  هر  چه   به   دنيا    بِخويي

چون   همه    بيد   و  نَبيد   زِنده   زِ  پِندار ِ‌ تو نه ِ

هر   بنايي   كه    بسازِن    همه    ويرون     اِبوهه

غير      پاينده      فقط      گنبد   دوار  تو نه ِ

افسر  ئي  فخر  بَسِه   سي   تو  كه   بعد  اِز  مرگت

                                     اسم  ’لر   تا    به   ابد  زنده  ز اشعار   تو نه ِ

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

ناظم حكمت

ناظم حکمت ران (Nazım Hikmet Ran)

(زاده نوامبر۱۹۰۱ درگذشته‌ 3ژوئن۱۹۶۳) از برجسته‌ترین شاعران و نمایشنامه‌نویسان تركيه بود. وی در شهر سالونيكا دومین شهر بزرگ يونان امروزی که‌ در آن زمان جزو امپراتوري عثماني بود، به‌ دنیا آمد. ناظم بر اثر سكته قلبي در مسكو جان باخت.

تعدادی از آثار معروف ناظم حکمت

ابر دلباخته، برادر زندگی زیباست، خون سخن نمی‌گوید، شمشیر داموکلس، طغیان زنان، رمان رمانتیک ها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده است، جمجمه، خانه آن مرحوم، خون خاموشی می‌‌گیرد، نام گم کرده، حماسه شیخ بدرالدین، چشم اندازهای انسانی کشور من، تبعید چه حرفه دشواری است، از یاد رفته، تصویرها، شیخ بدرالدین پسر قاضی، سیماونا، چشم اندازهای آدمی، شیرین و فرهاد صباحت، مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون، یوسف و زلیخا، حیله، آیا ایوانوویچ وجود داشته است، گاو، ایستگاه، تارتوف، چرا بنرچی خودکشی کرد، چهره‌ها تلگرافی که در شب رسید، نامه‌ها به تارانتا بابو، شهر بی نام، پاریس گل من، آدم فراموش شده، فرهاد و شیرین و عوضی...

 

يكي از زيبا ترين اشعار حكمت (دنياي ممنوع) است كه

يادگار سالها زندان اين شاعر آزاد انديش است

 

دنیای ممنوع!

من در دنیای ممنوع زندگی می کنم.

بوئیدن گونه دلبندم

                          ممنوع

ناهار با فرزندان سر یک سفره

                                        ممنوع

همکلامی با مادر و برادر

بی نگهبان و دیواره سیمی

                                       ممنوع

بستن نامه ای که نوشته ای

یا نامه سربسته تحویل گرفتن

                                        ممنوع

خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هم می آیند

                                                                       ممنوع

بازی تخته نرد

                   ممنوع

اما چیزهای ممنوعی هم هست

که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی

عشق،اندیشه،دریافتن.

 

مرد روی برانکارد مرده است.

بیرونش می برند

دیگر نه امیدی، نه اندوهی

نه نان، نه آب

نه آزادی، نه زندان

نه تمنای زن، نه نگهبان، نه ساس

و نه گربه ای که بنشیند و در تو خیره شود.

همه چیز تمام شد

اما من...

هنوز عاشقم، می اندیشم، می فهمم

خشم درمانده ام هنوز وجودم را می خورد

و از سر صبح، درد کبدی که با من بود

                               هنوز ادامه دارد...

 

                                              1946

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

زنده ياد مريد ميرقائد

 

برف زرده  گره از تنهائی

 

کرده از بغضم باز

 

جغ زنگوله

 

گله

 

عو عو سگ

 

از شتاب و هی هی

 

خستگی را زده پی

 

بر فراز چُل و سنگ

 

همنوائی نکنیم

 

طافه طافه بزنیم از کوه بنگ

 

صف مالا رفتند

 

کوچ کردند

 

به ییلاق غروب

 

هیچ کس نیست بگوید چه کسی؟!

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

شادروان قيصر امين پور

از عشق پر مى شوم وقتى از عشق برايتان مى نويسم. 
 كتابهاي شعردكترقيصرامين پور را ورق مى زنم،
حيف است عاشقانه هايش را با شما قسمت نكنم.
 
نامه اى براى تو
اين ترانه بوى نان نمى دهد
بوى حرف ديگران نمى دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اى كه بوى نان نمى دهد
نامه اى كه ساده و صميمى است
بوى شعر و داستان نمى دهد:
... با سلام و آرزوى طول عمر
كه زمانه اين زمان را نمى دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد
كس ز فرط  هاى و هوى گرگ و ميش
دل به هى هى شبان نمى دهد
جز دلت كه قطره اى است بيكران
كس نشان زبيكران نمى دهد
عشق نام بى نشانه است و كس
نام ديگرى بدان نمى دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمى دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخ نه اين، نه آن... نمى دهد
پاره هاى اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمى دهد
خواستم كه با تو درددل كنم
گريه ام ولى امان نمى دهد...
+ نوشته شده توسط محمد داودی |

مطالب قدیمی‌تر