
آيد بهار و پيرهن كهنه نو شود
زيباتر آنكه گل از ريشه نو شود
زيباست روي كاكل سبزت بهار نو
زيباتر آنكه در سرت انديشه نو شود
هردومون ز یک خوتر ، کردی تو مونه جونسر
هی مو گودمت دهدر ، تو پل مون وادر
ناز و قر و فر دادی ، مو دست زنوم وا سر
دل داغ تونه داره ، تو تش بنهادی بس
داغته نبینام ای ، جادوگر مینا سر
روزی که تیام بت وست داشتوم ایچیدم شودر
شودر زه خیالوم ره هوشی دی نمند ورسر
خالی که لوت داره کشته زولیخانه
عاقله کونه لیوه مست اکونه هوشیار
برقی که تیات داره تش زس اگره خرمن
هرکه اکنه حاشا کاش جون نبرا وادر
هرچه مو بگوم مردم ، زی دهدر جاهل کش
کم گودم که ای سینه ، دردس ایبوه نو تر
صداي زمان هاي دوردست
از استادان درباره عليرضا حسين خاني كمانچه نواز شهير لرستاني،
رامين دربندي در سال ۱۳۲۵ در شهر خرم آباد و در خانواده اي اصيل ديده به جهان گشود. از همان دوران كودكي، كمانچه ـ ساز سنتي ـ لرستان را فراگرفت. دراين سالها تا ديده برجهان بربندد، ناله هاي جانسوز كمانچه اش را بسياري ها شنيده اند. براي شناساندن موسيقي لري بارها از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به كشورهاي گوناگون سفر كرده، آهنگ هاي دلنشين و شورانگيز لري را به سرزمين هاي دور برده است. گاهي كه مجلس بسيار محرمانه مي شد، با صداي محزونش، كمانچه را همراهي مي كرد. مي نواخت و مي خواند تا در شامگاهي سرد و در اولین روزهای غم انگیز پاییز (مهرماه)۱۳۸۰دور از ياران در ديار غربت چشم از اين جهان پوشيد.
انسان از بدو زندگي اجتماعي خود همواره درحال تغيير و تحول بوده است . اين تغييرات عمدتاً هدفمند و در تمامي حوزه هاي اقتصاد ، سياست و فرهنگ صورت گرفته ، بطوريكه امروزه كمتر جامعه يا قومي را ميتوان يافت كه دامنه تغییرات و تحولات اجتماعي به آن نرسيده وهمچنان بكر و دست نخورده باقيمانده است .
در اين فرايند حتي نژادها و تبارهاي انساني نيز دستخوش تحولات و تغييرات فزاينده اي شده اند كه اكنون بسيار دشوار است به يقين و مستدل اظهار داشت كه قومي يا ملتي كاملاً اصيل مانده و دستخوش تغييرات نژادي نشده است .
به نظر مي رسد يكي از دلايل عمده اين تغييرات در حوزه اجتماعي ، مهاجرت است كه مبتني بر اهداف اقتصادي، سياسي و فرهنگي انجام میشود .
بررسي تغييرات اجتماعي از اين منظر و كنكاش در سير تحولات اجتماعي اقوام لر و بختياري ، مبين تغییرات گسترده اي است كه طي يك قرن گذشته در تمامي حوزه هاي اقتصاد ، اجتماع ، فرهنگ و سياست در اين اقوام صورت گرفته و به جرأت ميتوان گفت ساختار زندگي اجتماعي آنها طي ساليان گذشته دستخوش تحولات شگرفي شده است .
حال پرسش اساسي اينجاست كه وظيفه ما درقبال اين تغييرات چيست؟ ، آيا اصراري بر حفظ تمامي ارزشهاي قرون گذشته وجود دارد و اصولا امروزه كاركرد اين ارزشها در زندگي اقتصادي و اجتماعي اين اقوام از چه جايگاهي برخوردار است ؟
آنچه مسلم است بسياري از مسائل اجتماعي هر قوم بر اساس ضرورت هاي فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي و حتي جغرافيايي آن قوم و در ظرف زماني خود شكل گرفته و در هر دوره اي از تاريخ اجتماعي كاركرد هاي خاص خود را داشته است .
حال اگر اين شالوده ها خود دچار تغيير گردند بديهي است كه حفظ آن ارزشها و روايي آنها درجوامع امروزي بسيار دشوار است و تنها مي توان ، آنها را بعنوان آثاري از زندگي اجتماعي آن زمان ، در قالب كتاب ، فيلم ، عكس و موزه حفظ و نگهداري كرد تا آيندگان بدانند كه كجا بودند ، كجا هستند و به كجا خواهند رفت.
جوامع انساني بنا به ضرورتهاي مسلم بقاء در تعامل با ساير جوامع همواره درحال داد و ستد اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي هستند ، امروزه اين تعامل و همبستگي به بركت وجود رسانه ها ، گسترده تر ، پيچيده تر و بسيارسريعتر انجام مي گيرد .
اگر به اروپاي پنجاه سال پيش نگاه كنيد شاهدخواهيد بود كه در آن زمان بسياري از كشورهاي اروپايي برخوردهاي خصمانه و تاريخي با هم داشته اند، اروپا به دو بخش شرقي و غربي تقسيم شده بود و حتي ديوار برلين بين ملت يك كشور كشيده شد . ولي امروز شاهد فروپاشي اين ديوارها و افتراقها هستيم .
امروزشاهد اروپاي واحد، پول واحد و... هستيم وبي شك درآينده نيز دامنه اين تغييرات گسترده تر خواهدشد .
حال با توجه به اين تحولات كه به بركت وجود رسانه ها باسرعتي شگفت انگيز در حال انجام و شكل گيري است ، آياوظيفه ما ايستايي و بي حركتي و انفعال در قبال اين تحولات است و يا بايد در مسير تعامل سازنده با اين تغييرات فزاينده قرار گرفت ؟
بدون ترديد همسويي با تغييرات در حوزه هاي فرهنگي بسيار کاربر، طاقت فرسا و در عين حال ارزشمند است . اگر آن بخش از پيشرفت ها ودستآوردهاي بشري را كه درحوزه فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي و در تعارض و تضاد با ريشه هاي فرهنگي ما نيست استخراج نموده و آنها را بصورت بومي درآوريم ، ميتوان اميدوار بود كه با حفظ ارزش هاي قومي در جهان امروز زيست ، در غير اين صورت مصرف كننده اي بيش نخواهيم بود كه مجبور خواهيم شد به هر آنچه توليدكنندگان منابع فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي اراده ميكنند ، گردن نهيم .
از این منظر بسیار بدیهی است که حفظ اصالت قوم لر و بختياري نیزدر پرتو كوهستان نشيني ، كوچ گردي و ايجاد كاست قومي با تكيه بر چارچوبها و قالبهاي كهنه گذشته حاصل نخواهد شد بلكه در تعاملي مثبت و سازنده و پويا با ساير اقوام و جوامع و بهره گيري از تجربيات آنها در راستاي پيشرفت و توسعه اجتماعي ، فرهنگي و اقتصادي اين قوم كهن صورت خواهد گرفت .
در اين راستا مهمترين وظيفه انديشمندان و فرهيختگان اين قوم تدوين و تبيين راهكارهاي اصولي و عملي مبتني بر اصالتهاي فرهنگي و اجتماعي است تا بتوان با رویکردی منطقي و علمي، زمينه هاي رشد را براي تك تك افراد آن بوجود آورد و با نگرشي فراقومي تحولات را در چرخه زندگي روزمره مردم جاري نموده و ضمن حفظ دستاوردها و توفيقات فر هنگي و اجتماعي گذشته چهره فقر را در تمامي زمينه ها از صورت زاگرس نشينان پاك كرد .
بي شك بسنده نمودن به ديدگاه محققان غربي در ارايه توصيف و تعريف از اصالت قوم لر و بختياري نه تنها مشكلي از مشكلات بيشمار اين قوم حل نخواهد كرد بلكه آنان را در چنبره بي عملي و انفعالي مرگبار نگه خواهد داشت و همواره در حسرت زندگي گذشتگان خود ، حال و آينده را به محاق فراموشي سهوي و ناخود آگاه مي كشاند .
بيشتر كساني كه امروز از جلوه هاي زيباي كوچ سخن ميرانند و در (تاسف وحسرتند !!!)كه پيشرفت تكنولوژي و مسكن گزيني عشاير، اصالت قوم را از ميان برداشته ، اگر يك بار فقط براي يكبار با امكاناتي برابر با عشاير، مسير كوچ را از گرمسير تا ييلاق و در پيچ و تاب صخره هاي (دلا ، كينو ، للر ، كوتوك ، تاراز ، تنگ فاله، دزپارت ، كوه سفيد ، هزار چمه ، برف زرده ، لرزيدن و سياه شدن رگها در سرما ، تشنگي و گرسنگي مستمر ، مرگ ومير كودكان ، مادران پا به ماه و پيراني كه رنج دوران كمر آنها را خم نموده ) طي كنند ، روزي هزار بار اين زندگي پر از درد و محنت را نفرين خواهند كرد .
امروز بزرگترين تعهد و اساسي ترين مسئوليتها در قبال اين قوم تعريف و تمجيد از جلوه هاي كوچ نيست بلكه ايجاد بسترهايي است كه خستگي قرنها رنج و مصيبت را از دامان اين قوم سر فراز پاك كند و به نشاط و رفاهي كه شايسته آن است برسد .
به اميد روزي كه اقوام لر و بختياري با مدد از خير انديشي فرهيختگان خود راه پر تلاطم توسعه پايدار را به سلامت طي كنند و با تكيه بر اصالتها و ارزشهاي بيشمار گذشتگان خود توسعه فرهنگي ، اجتماعي ، اقتصادي و سياسي را در تار و پود زندگي خود جاري نمايند .
شوق دیدار تو و ، دل به تمنای تو وسته
شو و روز تیه به رهت مندیره و جون به تو بسته
آرمون منده به دل ، ایی تش سینه کی اخوسه ؟
تو چه کردی که چینو ، دیلق بی دی به مو وسته
*****
آرمون دارم یه شو ، پا تش و چاله ، تنگ یک
بو چویل، شرشر چشمه، بدرا مه زه منه تنگ
تو بخونی سی دلم ، زه بخت تار و ، ایی دل تنگ
مو بگوم زه ایی زمونه که سی چه وام اکنه جنگ
*****
تو بگو ، زه دیری و دشمنی ، گویل هم رنگ
مو بگوم ، زه جنگ پیرار ، میون چالنگ و هف لنگ
تو بخون سی دل مو ، زه فتنه و زه ایی همه دنگ
که جدا کرده منو تونه زه یک ، چی شیشه و سنگ