تبليغاتX
خوربه

 

 

چَنگ زيدُم  به زِندِگوني  وا دِلِ خَش

 

شُو و روز مَست و كَلو چي بُزِ اَخوَش

 

تَش به كارِ روزگار  و ايي همه غَش

 

آستاره بَختِ  مُو نِه  وَنده  مِنه  تَش

 

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

 بوين حالا دست ويك دادن              جون سي يك دادن چنده آسونه

 

صبح امروز (سه شنبه 29 آبان ) زلزله اي به قدرت 1/5 در مقياس ريشتر قلعه تل و تعدادي از شهرهاي بختياري نشين را  در دامنه هاي جنوبي زاگرس لرزاند.

كانون اين زمين لرزه در قلعه تل بوده كه بنا به گزارش خبرگزاريها به تعدادي از ساختمان هاي اين شهر خساراتي وارد شد و در ايذه نيز به دليل سراسيمگي دانش آموزان تعدادي از آنها مجروح شدند .

اين خبر زنگ خطري براي همتباران زاگرس نشين است كه مسئولانه دغدغه رسيدگي به مشكلات همتباران را دارند .

بررسي ها و مطالعات زمين شناسي نشان ميدهد كه منطقه زاگرس يكي از زلزله خيزترين مناطق ايران است ، بر همين اساس هر ساله شاهد لرزش زمين در يكي از مناطق زاگرس هستيم . بديهي است در آينده نيز شاهد رويدادهايي از اين دست خواهيم بود .

حال با علم به اين موضوع پرسش اساسي اينجاست كه : وظيفه همتباران در قبال چنين رخدادهايي چيست ؟

آيا رسيدگي به مناطق زلزله زده ، سيل زده و... صرفا از وظايف دولت  و نهادهاي رسمي است ؟

جايگاه و نقش همتباران در اين گونه مواقع چيست ؟

وظيفه و نقش دولت و نهادهاي رسمي در پيشگيري و رسيدگي به مناطق حادثه ديده در سراسر ايران بزرگ امري بديهي و مسلم است ، ولي مشاركت مردم در اينگونه حوادث ميتواند بسياري از نا رسايي ها را پاسخگو باشد .

پس از اين منظر نقش ما بعنوان ساكنان منطقه زلزله خيز زاگرس روشن است .

زاگرس نشينان بايد فعالانه و بدرستي نقش خود را در رفع مشكلات همتباران ايفا نمايند .

يكي از راهكارهاي اساسي در اين راستا فعال شدن تشكل ها و انجمن هاي فعلي لر و بختياري در اين زمينه ميباشد.

اين انجمنها و تشكلها ميتوانند با تجديد نظر در اساسنامه هاي خود رويكردي نو به مسائل فرهنگي و اجتماعي جامعه لر و بختياري داشته باشند .

تشكيل (ان . جي . او ) در چارچوب قوانين جاري كشور ميتواند دركنار نيروها و نهادهاي رسمي ،  يكي ديگر از اهرمهاي  موثر در مدد رساني به همتباران در مواقع اضطراري باشد.

 بدون ترديد گام نهادن در اين مسير نه تنها روحيه تعاون ، همكاري ، همدلي و همدردي را در ميان جامعه لر و بختياري افزايش ميدهد ، بلكه  در حفظ و پاسداري از ميراث فرهنگيمان نيز تاثير بسزايي خواهد گذاشت .

به اميد روزي كه همتباران لر و بختياري با درك درستي از شرايط اجتماعي خود بتوانند در تمامي عرصه هاي اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي ، علمي ، هنري و سياسي فعالانه و همدوش با نهادهاي رسمي كشورمان حضوري پر رنگ تر از گذشته داشته باشند .

در پايان ضمن آرزوي سلامتي و نشاط براي براي كليه همتباران عزيز بويژه ساكنين محترم شهرهاي قلعه تل ، باغ ملك ، ايذه ، هفتكل ، رامهرمز و مسجدسليمان ، اميد است لرزش امروز قلعه تل تلنگري باشد که به خود آييم  تا  نقش اجتماعي خود را براي ساختن فردايي بهتر بدرستي ايفا نمائيم .

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

به هر حال در بعد ظهر امروز برنامه ( يكپارچگي لر بختياري ايرانيان!!!؟ ) برگزار شد .

ولي با چه مصيبت و بدبختي !!!

برگزار كنندگان بر اساس برنامه ريزي قبلي ابتدا به ساكن در نظر داشتند اين آيين را تالار شركت ملي نفت (مناطق نفتخيز جنوب ) برگزار كنند ولي ظاهرا مثل همه كارهايمان در دقيقه 90 همه چيز بهم ریخت و اوضاع جور ديگري رقم خورد .

مسئولين ( محترم !!! ؟ ) شرکت ملی نفت مناطق نفتخيزجنوب  در دقايق آخر با واگذاري سالن مخالفت كردند و برهمين اساس برنامه مورد نظر در پاركي محله اي واقع در كوي پيروزي و به عبارتي مقابل بيمارستان بزرگ نفت در فضاي باز برپا شد .

هرچند هوا خوب بود و از اين بابت مشكلي وجود نداشت ولي چون چنين وضعيتي بطور ناخواسته بوجود آمده بود ، اثرات بسيار زيادي بر كيفيت و نظم برنامه داشت .

با تمام اين احوال جا دارد از بانيان ، مجريان و دست اندركاران اين برنامه تشكر و قدرداني كرد ولي ذكر چند نكته دراين رابطه حائز اهميت است .

 

***  انتخاب نوشته روي بنر سن ( يكپارچكي لر بختياري ايرانيان ) مناسبتي با محتوي برنامه و اطلاع رساني پيش از اجراي آن  نداشت . مهمتر اينكه در مباحث جامعه شناسي (يكپارچگي) معني و مفهومي ندارد . هر جامعه اي ممكن است حول يك يا چند محور مثل نژاد ، زبان ، مذهب و فرهنگ داراي نقاط مشتركي باشند ولي اين اشراكات لزوما يكپارچگي اجتماعي تعبير و تفسير نمي شود  ، به عبارتي ديگر يكپارچگي در جوامع بيمار و غير پويا معني پيدا خواهد كرد . اگر بپذيريم كه هدف اين برنامه دعوت از جامعه  بختياري و لر بوده و (يكپارچگي) را در عنصر (بختياري بودن و فرهنگ جامعه بختياري) متصور شده اند  ،  بايد اين نكته را نيز از نظر دور نداريم كه تمام بختياري ها و لر ها  لزوما مثل هم فكر نمي كنند ، اختلاف آرا و انديشه نزد انسانها امري طبيعي و اجتناب ناپذير است .

 

***   بنظر ميرسد بر پايي اين برنامه عمدتا جنبه تبليغاتي براي عده اي خاص داشته تا ترويج و معرفي فرهنگ بختياري و لر !!! بويژه كه اين روزها در تب و تاب انتخابات هستيم و نامزدهاي انتخاباتي هم بدشان نمي آيد مستقيم و غير مستقيم در اينگونه مكانها اظهار وجود كنند . هر چند كه شايد نيت دست اندركاران برنامه بر اين منظر نباشد .

 

***    غرفه هاي جانبي اين برنامه كه به عرضه به اصطلاح محصولات فرهنگي جامعه بختياري مبادرت نموده بودنددر شان جامعه بزرگ بختیاری و لر نبودند .

 اين غرفه ها  شامل يك غرفه عرضه لباس (تي شرت و جليقه با طرح چوقا ، چوقا و لباسهاي ويژه زنان بختياري ( كه چندان شباهتي هم با لباس زنان بختياري نداشت ) .

گفتني است كه تي شرت و جليقه ها نيز هرچند از طراحي خوبي برخوردار بودند ولي در تهيه آنها از پارچه ای با كيفيت بسيار ضعيف و چاب نا مطلوب استفاده شده بود مضافا اينكه با  قيمت بسيار بالايي  هم ارائه مي شدند . يك غرفه هم به ارائه كتاب و پوستر اختصاص داه شده بود كه آنهم چنگي به دل نمي زد .

 

 

در حاشيه برنامه :

 

*** گويا يكي از شعراي خوب بختياري آماده بود تا به روي سن برود كه به دليل نپوشيدن جليقه با طرح چوقا از اجراي برنامه منع شد و كمي دلخوري بوجود آمد !!!  

 

*** مجري برنامه بعد از كلي صحبت و خوشآمد گويي يادش آمد كه بايد ميلاد حضرت معصومه (س) را تبريك بگويد !!!

 

*** حضور پرفسور كرمزاده ، سركار خانم دكتر معتكف و (یکی دو نفر) از شخصيتهاي علمي و فرهنگي جامعه بختیاری و لر از نقاط مثبت اين برنامه بود .

 

*** شاهنامه خواني نور بخش و نيوشا عليزاده نيز يكي از ويژگيهاي خوب در اين برنامه بود .

 

***  جمعیت نسبتا قابل توجه ای از برنامه استقبال کردند ولی افسوس که محتوی برنامه پاسخگوی انتظارات مردم نبود .

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

ناظم حكمت

ناظم حکمت ران (Nazım Hikmet Ran)

(زاده نوامبر۱۹۰۱ درگذشته‌ 3ژوئن۱۹۶۳) از برجسته‌ترین شاعران و نمایشنامه‌نویسان تركيه بود. وی در شهر سالونيكا دومین شهر بزرگ يونان امروزی که‌ در آن زمان جزو امپراتوري عثماني بود، به‌ دنیا آمد. ناظم بر اثر سكته قلبي در مسكو جان باخت.

تعدادی از آثار معروف ناظم حکمت

ابر دلباخته، برادر زندگی زیباست، خون سخن نمی‌گوید، شمشیر داموکلس، طغیان زنان، رمان رمانتیک ها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده است، جمجمه، خانه آن مرحوم، خون خاموشی می‌‌گیرد، نام گم کرده، حماسه شیخ بدرالدین، چشم اندازهای انسانی کشور من، تبعید چه حرفه دشواری است، از یاد رفته، تصویرها، شیخ بدرالدین پسر قاضی، سیماونا، چشم اندازهای آدمی، شیرین و فرهاد صباحت، مهمنه بانو و آب سرچشمه کوه بیستون، یوسف و زلیخا، حیله، آیا ایوانوویچ وجود داشته است، گاو، ایستگاه، تارتوف، چرا بنرچی خودکشی کرد، چهره‌ها تلگرافی که در شب رسید، نامه‌ها به تارانتا بابو، شهر بی نام، پاریس گل من، آدم فراموش شده، فرهاد و شیرین و عوضی...

 

يكي از زيبا ترين اشعار حكمت (دنياي ممنوع) است كه

يادگار سالها زندان اين شاعر آزاد انديش است

 

دنیای ممنوع!

من در دنیای ممنوع زندگی می کنم.

بوئیدن گونه دلبندم

                          ممنوع

ناهار با فرزندان سر یک سفره

                                        ممنوع

همکلامی با مادر و برادر

بی نگهبان و دیواره سیمی

                                       ممنوع

بستن نامه ای که نوشته ای

یا نامه سربسته تحویل گرفتن

                                        ممنوع

خاموش کردن چراغ، آنگاه که پلکهایت به هم می آیند

                                                                       ممنوع

بازی تخته نرد

                   ممنوع

اما چیزهای ممنوعی هم هست

که می توانی گوشه قلبت پنهان کنی

عشق،اندیشه،دریافتن.

 

مرد روی برانکارد مرده است.

بیرونش می برند

دیگر نه امیدی، نه اندوهی

نه نان، نه آب

نه آزادی، نه زندان

نه تمنای زن، نه نگهبان، نه ساس

و نه گربه ای که بنشیند و در تو خیره شود.

همه چیز تمام شد

اما من...

هنوز عاشقم، می اندیشم، می فهمم

خشم درمانده ام هنوز وجودم را می خورد

و از سر صبح، درد کبدی که با من بود

                               هنوز ادامه دارد...

 

                                              1946

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

زنده ياد مريد ميرقائد

 

برف زرده  گره از تنهائی

 

کرده از بغضم باز

 

جغ زنگوله

 

گله

 

عو عو سگ

 

از شتاب و هی هی

 

خستگی را زده پی

 

بر فراز چُل و سنگ

 

همنوائی نکنیم

 

طافه طافه بزنیم از کوه بنگ

 

صف مالا رفتند

 

کوچ کردند

 

به ییلاق غروب

 

هیچ کس نیست بگوید چه کسی؟!

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

زمانه را بر اين   " پندار "

گو باش

چرا كه ما راز شكفتن را

از بهار تو به عاريت برده ايم .

***

زمانه را براين  " سخن "

گو باش

چرا که ما گفتن را

از تو به عاريت گرفته ايم .

***

زمانه را بر اين  " كردار "

گو باش

چرا كه ما رفتن را

از زلال جاري تو آموخته ايم . 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

شادروان قيصر امين پور

از عشق پر مى شوم وقتى از عشق برايتان مى نويسم. 
 كتابهاي شعردكترقيصرامين پور را ورق مى زنم،
حيف است عاشقانه هايش را با شما قسمت نكنم.
 
نامه اى براى تو
اين ترانه بوى نان نمى دهد
بوى حرف ديگران نمى دهد
سفره دلم دوباره باز شد
سفره اى كه بوى نان نمى دهد
نامه اى كه ساده و صميمى است
بوى شعر و داستان نمى دهد:
... با سلام و آرزوى طول عمر
كه زمانه اين زمان را نمى دهد
كاش اين زمانه زير و رو شود
روى خوش به ما نشان نمى دهد
يك وجب زمين براى باغچه
يك دريچه آسمان نمى دهد
وسعتى به قدر جاى ما دو تن
گر زمين دهد، زمان نمى دهد
فرصتى براى دوست داشتن
نوبتى به عاشقان نمى دهد
هيچ كس برايت از صميم دل
دست دوستى تكان نمى دهد
هيچ كس به غير ناسزا تو را
هديه اى به رايگان نمى دهد
كس ز فرط  هاى و هوى گرگ و ميش
دل به هى هى شبان نمى دهد
جز دلت كه قطره اى است بيكران
كس نشان زبيكران نمى دهد
عشق نام بى نشانه است و كس
نام ديگرى بدان نمى دهد
جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمى دهد
نااميدم از زمين و از زمان
پاسخ نه اين، نه آن... نمى دهد
پاره هاى اين دل شكسته را
گريه هم دوباره جان نمى دهد
خواستم كه با تو درددل كنم
گريه ام ولى امان نمى دهد...
+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

تاريخ روايتي از سير تحولات اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي انسان هاست كه

 توسط انسانها ، گردآوري ، تبيين و تدوين شده است .

تاريخ حكايت هزاران هزار سال زندگي بشر بر روي كره خاكي است كه در هر

عصري و در هر برهه اي از زمان آنطور كه تاريخ نگار ميخواسته و يا از او مي

خواسته اند ثبت و ضبط شده است .

امروز ما ميراث دار كدام تاريخ و سرگذشت ادوار گذشته ايم .آيا اين وضعيتي

 كه اكنون در جهان هست و استنباطي كه ما در حال حاضراز نياكانمان داريم ،

بدرستي همين بوده كه ما فكر مي كنيم يا چيز ديگري است ؟

ولي آنچيزي كه مسلم است نسل هاي انساني دستآوردهاي گذشتگان

خود را توسعه داده اند و بي وقفه در مسير تحولات اجتماعي ، اقتصادي

و فرهنگي گام بر داشته اند .

هر نسلي بر ويرانه ها و آباداني هاي نسل پيش از خود مستقر شد و هر

 نسل بر اين باور بود كه عالي ترين محصول تمدن تاريخ بشريت است .

غفلت ها وفرصت سوزي ها ، موجبات سقوط نسلي شد و زمينه هاي

 ظهور نسل هاي جديد را فراهم نمود .

ولي آنچه بر جاي مانده و خواهد ماند ، دستآوردهاي مفيد بشري است كه

 نه مرزي مي شناسد و نه مختص به قومي خاص ميباشد ، بلكه به كل

جامعه بشري تعلق دارد .

در اين رهگذر انسانها به مدد همين دستآوردها ، گاه فجايع تاريخي فراوان

 ببار آورده اند وگاه زمينه ساز پيشرفت هاي گسترده اي در عرصه هاي

مختلف اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي گرديده اند .

پس بر بستر كدام باور تاريخي بايد جان هاي خسته و تشنه انساني را

سيراب نمود و روح بلند خواستن ها ، توانستن ها ، بايدها و بودن را از

رخوت و سكون نجات داد .

اگر كمي حوصله كنيم و نگاهي گذرا به سير تحولات اجتماعي ، تاريخي ،

فرهنگي و اقتصادي جهان داشته باشيم بدرستي مي توان دريافت ،

 جوامعي كه در خواب و روياي گذشتگان و نياكان   مانده اند همواره دچار

 رخوت وعقب ماندگي شده اند و مسير پرچالش تحول و توسعه را با

داستان سرايي از بزرگي ،جلال و شكوه گذشتگان ، پرچالش تر و راه

تمدن و توسعه را ناهموارتر مي كنند .

واقعاً هيچ از خود پرسيده ايم چرا بعضي از جوامع انساني بدون هيچ

گونه مزيت جغرافيايي ، نژادي و زيستي نسبت به جوامع ديگر،  طي

مدتي كوتاه پيشرفتهاي بزرگي كرده اند ؟

چرا مرزهاي جغرافيايي برخي از كشورها تغيير كرده ؟

چرا برخي از كشورها پرجمعيتند و برخي با كمبود نيروي انساني مواجهند ؟

آيا واقعاً نژاد ، فرهنگ ، جغرافياي انساني و طبيعي در پيشرفت و توسعه

جوامع نقش دارد ؟

آيا واقعاً برخي از نژادهاي انساني باهوش ترند؟

ظهور وسقوط سلاطين ، پادشاهان و حكومتها تابع چه قوانيني است ؟

مسيرتوسعه پايدار را بايد بر بستركداميك ازدستآوردهاي انساني بنانهاد ؟

بدون ترديد هزاران پرسش براين باورها مطرح است و ميليونها پاسخ نيز

برعمق انديشه بشري جاري است،ولي بنظر مي رسد (بخشي نگري) در

 جوامع انساني و جغرافياي سياسي ، خواه در چارچوب ملي و قومي و

خواه درگستره منطقه اي ، مانع از آن است كه به بسياري از دغدغه هاي

تاريخي نوع بشر  پاسخ داد .

 با توجه به مسائل پيش گفته بنظر مي رسد رسوخ  آفت (بخشي نگري)

در انديشه و تفكر بسياري از اهل قلم  و  انديشه بختياري ، متأسفانه فرآيند

توسعه را درميان اين قوم ، به رخوت وسكون تاريخي كشانده و پويايي و

 نشاط را در پشت پرده هاي( چه بوده ايم و چه كرده ايم) پنهان كرده است.

آيا بر اين باوريم كه اين قوم كهن را بايد هنوز در چنبره كوچ نگه داريم ؟

آيا باران ، تگرگ ، برف و طوفان ييلاق و آفتاب سوزان قشلاق هنوز بايد

بر سر چادرهاي سياه بعنوان تنها مسكن اين قوم خودنمايي كند ؟

آيا تا كنون پژوهش علمي ، مستند و مستدل درباره پيشرفتهاي علمي،

فرهنگي و اقتصادي قوم بختياري شده است ؟ يا براين باوريم كه چنين

 دستآوردهايي وجود نداشته است ؟

آيا بر اين باوريم كه تاريخ قوم بختياري ، تاريخ جنگ ، كوچ و معيشت

 آنها برپايه كشاورزي محدود و دامپروري استوار است ؟

انصافاً ما در كجاي ايران بزرگ ايستاده ايم ، چه نقشي در توسعه و

تحول اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي مردم كشورمان داشته ايم ؟

صرفنظر از استثناهاي موجود در گذشته و حال،در قاعده كلي ساختار

 اجتماعي،اقتصادي و فرهنگي به چه ميزان تأثيرگذار بوده ايم ؟

بنظر مي رسد ، نگاه از اين منظر مي تواند توسعه اقتصادي ،پويايي

 اجتماعي و تاثيرفرهنگي خود رادرجاي جاي ايران بزرگ داشته باشد.

 بدون ترديد قوم بختياري بعنوان قومي با پيشينه تاريخي و فرهنگي ،

 به مدد انديشه مندان و پژوهشگران خود ، مي تواند در عرصه هاي

 ملي و حتي جهاني حرفهاي زيادي  براي گفتن داشته باشد و تعامل

 سازنده و مثبتي را در راه توسعه پايدار جامعه بزرگ ايراني بوجود آورد.

 به اميد روزي كه بر اين باورها تكيه كنيم و خود را از چنگال نگرش هاي

محدود رها سازيم .

چشم ها را بايد شست ...

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

برگرفته از كتاب نيمدري ( مجموعه چند داستان )

 به قلم دوست عزيزم آقاي غلامرضا رضايي

شايد در آن بعد از ظهر آفتابي روز تعطيل ، يا در تابستانهاي گرم و سوزاني كه مي آمد و مي گذشت . وقتي مردها خسته از كار روزانه در سايه ايوان دراز مي كشيدند تا استراحتي كنند . دخترها و زنهايي كه با بادبزنهاي حصيري در دست پايين پايشان مي نشستند و بادشان مي زدند ، دختري را به ياد مي آوردند كه با موهاي سياه و شلال توي نيمدري سنگي خانه مي نشست و به خانه هاي پايين پايش نگاه مي كرد .

نيمدري

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

كارگاه كوزه گري

در كارگه كوزه گري رفتم دوش

ديدم دو هزار كوزه گويا و خموش

نا گه يكي كوزه بر آورد خروش

كو كوزه گر و كوزه خر و كوزه فروش

+ نوشته شده توسط محمد داودی |