تبليغاتX
خوربه

تفنگ حيفه كه آهو بكوشي  ، آهو قشنگه

تفنگ حيفه بكوشي كوگه كوهي ، رنگو رنگه

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

در هوایی مطبوع ، به قصد انجام مصاحبه با یکی از همتباران ، تجهیزات و امکانات مورد نیاز را برداشته و راهی منطقه مورد نظر شدم .

در راه افکار مختلف رهایم نمیکردن و حتی نمی گذاشتن از طبیعت و مناظر زیبای اطراف لذت ببرم. در این اندیشه بودم که مصاحبه را از کجا آغاز کنم . انصافا شروع چنین مصاحبه هایی دشوار است . ولی بقول چینیها هر راه طولانی با اولین قدمها شروع خواهد شد .

تقریبا بعد از یک و نیم ساعت رانندگی به مقصد رسیدم . از ماشین پیاده نشدم  تا یکی از بستگان به من نزدیک شد ، چون سگهای خطرناکی دارند .

با همراهی و حمایت او بطرف چادر سیاه ( بهون ) هدایت شدم . پس از چاق و سلامتی و احوال پرسی و صرف چای ، مقصودم را از این سفر به آنها گفتم . خوشبختانه یکی از آنها با انجام مصاحبه موافقت کرد .

بدون درنگ وسایل و تجهیزات را که شامل دوربین عکاسی ، ضبط خبرنگاری و چند برگ کاغذ یادداشت بود آماده کردم .

به او پیشنهاد کردم به زیر درخت بلوطی بریم که حدودا پنجاه متر با چادرها فاصله داشت ، چرا که هم فضای دنج و با صفایی داشت و هم آمد وشد و مزاحمت کمتر .

بهر حال پس از تنظیم کلیه امکانات ، مصاحبه را شروع کردم . این مصاحبه را با گویش بختیاری  عینا و بدون کم و کاست در ادامه از نظر شما دوستان خوب میگذرانم .امیدوارم شما هم لذت ببرین و اگه مایل بودید نظر بدین .

 

س )  خوته معرفی کن ، اسمت چنه ، کارت چنه ، چند سالته و چه کسی ؟

ج ) بهل پیش زه یو که جواوته بدوم یه پرسی مو زه تو بکونوم ، ایی پرس و جوانه سی چه ایخوی ، جغله یه وقت درد سر و گرفتاری سیم درست نکونی ؟

س ) نه پیا درد سره چه ، اینونه ایخوم بزنوم منه وبلاگوم تا هومتوارا بوینن و نظر بدن .

ج ) خو که چه ؟ وبلا چنه ، یو دیی چه دنگیه ؟

نکته : مکثی کردم . حقیقتش را بخواهید حدس میزدم کارم به اینجا ها بکشه و تو مغزم در این اندیشه بودم که چطور وبلاگ را براش توضیح بدم تا باعث نگرانی و تشویش اون نشه . خلاصه پس از بحث زیاد متقاعد شد که وبلاگ چیز خاصی نیست و من ادامه دادم .

س ) تو اصلا نگرون و مشوش نبو ،  میر ایخوی حرف ونقل سیاسی بزنی ، یه گفت و لوفت خومونیه و بس .

ج )  ( میخندد ) نه پیا آخه مو سرم به سیاسی ایبوه ؟  ، مو حرف زه بزگل و گایل و گوسندون ایزنوم و بس .

س ) مو هم همی یونه بیشتر زت نیخوم  . خو حالا بگو ، اسمت ، کارت ، چه کسی ...؟

ج ) تو خو ایدونی مو کینوم خوت بنیوسس .

س ) ها ، مو ایدونوم تو کینی  ، اما ایخوم وا  زبونه خوت بگوی تا مو ضبط بکونوم .

ج ) (با تعجب و نگرانی میگه )بی خودا مر ضفط  هم ایکونی ، په کویه ایخوی پشخس کونی ؟

نکته : باور کنید مصاحبه کردن یکی از کارهای سخت و زیان آوره . با هزار بدبحتی تونستم متقاعدش کنم  که مسئله خاصی نیست و قصدم از ضبط صحبتها باز خوانی آنها و پیاده کردنشون رو کاغذ است .

س  ) تو میرای ایی صحبتانه ضبط ایکونوم تا بعدا سر فرصت گوشسون بگروم تا حرفاته پس و پیش ننویسوم .

ج ) بنه گودی تو میرای هو . ( میخندد )

نکته : ضبط را روشن کردم و با سر به او اشاره کردم که شروع کنه .

ج ) مو اسموم اسفندیاره ، اسفندیار خسروی ، کوره آ سردار خسروی ، زه طایفه حموله ، تیره اولاد ، پنحاه و شش سالومه ، وعضه خوی نداریم ، همه زندهی مون چارتا بز و میش و سه چارتا گا و همینو که ایبینی .

س ) کی عروسی کردی ، بچه بیل چه داری ؟

مو تقریبا بیست و پن (۲۵) سال پیش وا دهدر ملا نومدار عروسی کردوم ( با چوبدستی آروم به پهلویم فشار میده و ادامه میده ) تش نگریده ایننو هم نویسی ؟ ( و گفت : ) سه تا دهدر دارم و  سه تا کور .

 س ) خو آ اسفندیار زه خوت بگو ، زه بچل ، زه زندهیتون ؟

ج ) چه بگوم ؟ ( با حالتی عجیب ، چوبدستی را به آرامی چند بار به زمین میزنه ، کلاه را پس وپیش میکنه و نگاهشو به ارتفاعات کوه می اندازه ، گویی در اعماق ذهن خود ، هزاران درد و سختی و محنت زندگی پر تلاطم گذشته را دنبال میکند . آهی از عمق وجود میکشه و میگه : ) راستسس بخوی ایما زندهیمون به سختی و مرارت ایگودرته ، زه چاست تا شو جون ایکنیم و دستمون به هیچی بند نی . وعضو وعضیاته خووی نداریم . همه زندهیمون همی چارتا بز و گوسند و همی چارتا گا و یه تیکه زمین ، ( یک دفعه فریادش بلند شد و گفت : ) هی گلبهار پری منه لوات زیده گانه بگر غلنه نخوره . ( و دوباره با آرامش خاصی به چشمان من نگاه میکنه و میگه : ) خو داشتیم چه ایگودیم .

س ) میر دولت کمکتون نیکونه ؟

ج ) چرا ولله ، پار زه طرفه جهاد ایودن چشمنه درست کردن ، اوسه وندن منه لیله ، پایه ها برقنه هم نشوندن ، به گمونوم تا یه دو سه ماه دیه برقه بکشن سیمون . پیرار هم یه بلدوزر اوردن رهنه صاف کردن اما زمستون خراو وابی ، خوت خو دیدس ماشین به زور زس اگودرته .

س ) چنتا حونه وارین ؟

ج ) یه چل پنجا تا ایبو ون .

س ) سی چه جم نیبوین همی گرفتاریاتونه به مسئولین بگوین تا یه فکری سیتون بکونن ؟

ج ) راستسس بخوی پار یه شورا درست کردیم ، زه طرفه جهاد و اداره جات دیه هم اویدن سرکشی ، یه کرت هم یه مهندس ایو تموم ایی منطقنه نقشه کشید . ایجور که ایگون قراره یه مدرسه گفتر بزنن ، آخه ایی مدرسنه که ایبینی تا کلاس پنجوم بیشتر نداره ، بچل سی درس خوندن وا برون آبادیا اطراف یا برون شهر . حقیقتسه بخوی ایما وعضه و وسعمون نیرسه که بچلنه سی درس بفشنیم به شهر .

س ) آ اسفندیار خوتون هم وا هومکاری کنین تا کارا زیتر پیش بره .

ج ) ها ولله ، هومکاری ایکونیم اما میر چه زه دست ایما بر ایاهه ؟

س ) آ اسفندیار ایدونی هومتوارات منه شهر زیادن ، چه توقعی زسون داری ؟

ج ) پیا هومتوار وا غم و غصه هومتوارسه به دل کشه انده چه بدرد ایخوره ، ایر کاری زه دستسون بر ایاهه وا سی گویل خوسون کوتاهی نکونن ، ویر نه ( انگیر سر تاک زیاده ).

س ) آ اسفندیار خدا وکیلی زه ایی وضع و حالتون راضی هیدی ؟

ج ) صد کرش شکر خودا ، با همی چارتا بز و بیگ و همی تیکه زمین اموراتمون ایچرخه ، الحمدله.

نکته : در این فکرم که خیلی وقت او را گرفته ام . او باید به کار و زندگی روزانه برسد . از او عذر خواهی کردم و تشکر به خاطر اینکه قبول کرد با من مصاحبه کنه . به او گفتم :

س ) آ اسفندیار دستت درد نکونه ، خیلی موزاحمت وابیدوم .

ج ) نه بووم چه موزاحمتی ( می خندد و میگه ) اما تش نگریده اینونه یه جا پشخسون نکونی ونیم منه درد سر .

س ) ( در حالی که از زیر درخت بلوط به طرف چادر سیاه در حرکت بودیم خندیدم و به او گفتم : ) نه پیا ، تو خو هیجی نگودی .

او دست روی شانه من گذاشت در حالی که می خندید ، گفت :

ج ) مو  خو چنده یه هدهدی حرف سیت زیدوم .

هر دو خنده کنان بطرف چادر سیاه رفتیم . ناهار آماده بود جایتان خالی ، بوی روغن محلی ، کباب و دوغ و کرفس همه جا را پر کرده بود .

بعد از صرف ناهار از همه تشکر کردم بخصوص از ( بی بی نسا ) بخاطر دست پخت بی نظیرش .

آ اسفندیار تا درب ماشین منو بدرقه کرد و هنگام خداحافظی گفت :

خودا پشت و پنات . بازوم به ایما سر بزن.

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

  

 این منطقه ( شلال و دشتگل ) یکی از زیباترین مناطق گرمسیری است که برخی از طوایف بختیاری در آن زندگی میکنند. بهار را در این منطقه میتوانید با تمام شکوه و جلوه گریش ببینید . لاله های وحشی در هر گوشه ای از این خاک ترانه عشق ، زندگی  و رستن را سر میدهند و گویی سرگذشت هزاره های دور را امروز از میان گلبرگهای زیبای خود مرور میکنند تا من وتو فراموش نکنیم که: 

(زندگی رسم خوشایندی است ) 

شکوه کوه دلا از لابلای بلوطان پیر تاریخ را فریاد میزند.

صخره ها به تو میگویند که هزاران بهار شاهد کوچ بوده اند و داستان شورانگیز زندگی را  در طرحی شگفت انگیز تکرار میکنند .

آری

 ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز )

شلال و دشتگلشلال و دشتگل

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

مرا ، تو آغاز

باش.

بدان سبب

كه در زمانه ي بي فرياد ،

هزار ترانه ي تنهايي را

با تو

فرياد مي زنم .

 

تو ، در آغاز

كدام فصل رستني؟

كه اينچنين به مهر ،

خزان بغض دوران را

به تماشا نشسته اي .

 

نياز دستان تو ،

آشيان كدام پرستوي مهاجر است ؟

كه چنين مومنانه ،

به ميهماني خورشيد مي رود .

فصلي براي آغاز

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

بر سکوت حنجره ی قبیله ی عشق

قفل هزار ساله ی درد

سنگینی می کند .

<< هیجار >> رهایی تبار انسان

در سنگینی قفل سکوت

شکسته شد .

و فردا با << تیغشت >> آفتاب

از قله های<< سوسن >> و << منگشت >>

از سپیدی << زرد کوه >> و << دلا >>

<< هیچاری >> دیگر

بر خواهد خاست .

و دشت << شیمبار >>

شاهد پرواز قاصدک های بهاریست

که شکست هزار ساله سکوت را

به مهمانی نور و مهر

جشن خواهند گرفت .

*****

مردان قبیله ام اما

در کمرکش زمان

ترانه << بیو بریم هیاری >> را

شادمانه تکرار خواهند کرد .

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

 

ای اسطوره ی خیال

بر کشاکش مرز کدام دیار مهر

 فرود آمدی ، با عشق  .

******* 

بر کدام گردوی پیر

نفرت ( توران ) را نشانه گرفته ای

و از عشق

ابدیتی ساخته ای

با جان .

******* 

تو تک سوار

کدام قبیله ی صداقتی

ای یار

که بر فراز قله ی (سپید پای در بند)

سرود رهایی را

تا نیمروزی دیگر

به تکرار نشسته ای .

******* 

آه ای تک سوار عشق

بر حسرت دیدگان ما بتاز

چرا که ما

چله نشین سواران عشقیم  .

آرش كمانگير

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

99سال پیش، ساعت چهار صبح روز پنجم خرداد 1287 (26 می 1908) اولین چاه نفت خاورمیانه با تولید اقتصادی، در میدان نفتون مسجد سلیمان در عمق360 متری به نفت رسید.

 

 چاه شماره یک مسجد سلیمانمنطقه عمومی چاه شماره یکمردم مسجدسلیمان و نفت

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

گل بابونه

بار الها سی کی بهارونت اییاهه

ای گولا باوینه سی کی ایدراهه

 

+ نوشته شده توسط محمد داودی |

مايه كوبي 
+ نوشته شده توسط محمد داودی |

20 فوتی ها 
+ نوشته شده توسط محمد داودی |

مطالب قدیمی‌تر